سایه های شرجی

دوپاره
نویسنده : امیر نعمتی - ساعت ٢:۱٧ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۳٩٠/٢/٧
 

اتفاقات خوبی در دهان من می افتد

ها می کند به صبح

شب به مهره های گردن ات می پیچد.

می چسبد به دهان کسی

بسته می شود

در دهان من

دهانی،ها می کند به صبح


 
comment نظرات ()

 
مثلث
نویسنده : امیر نعمتی - ساعت ۸:۱٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳۸٩/۱۱/۱۱
 

برمودایت

تنها مرا کم داشت.

و تو شاید شباهتی به مثلث نداشتی.

برف می بارد

یاد موهایم می افتم

و گلوله هایی که سمت تاریکی من نشانه رفته اند.

با پاهای تیر کشیده

خیابان ها دودم کرده اند  

وسرفه های سمت جزیره ات شیمیایی تر از این نمی شود.

 آفت ام مترسک شدن بود

وسط روزهای هفته

لابلای هرزگی موهایت شاید

ومترویی که از من عبورت داده است.

 رسوب بسته ای دررگ های گرسنه ام

خون نیمه ی دیگرم را رها میکند

وقرقره ها پس دادنم را نخ می دهند

در مثلثی که حفره مانده از من در برمودایت.

 من دارم قد می کشم :

آخر این هفته به چشم هایت رضایت می دهم

تا از سلولم جان سالم به در ببرد.

شیمیایی

رسوب بسته

مثلثی!


 
comment نظرات ()

 
خواب
نویسنده : امیر نعمتی - ساعت ۱٢:۱٥ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۳۸٩/۱٠/٥
 

عرق کرده ای...

و من پسماند بستر توهستم پدر

و کرامتی که از گلدسته ها نشت کرد

مرا به عرق هایت چسباند.

گنگ تر از این؟

خواب می بینم کسی

پس میدهد مرابه پشت ات

و پیاده می شویم از خطای کشاله ها

و دراز تر از این نمی شود...

صاحب مرده ای به بیخ ریش اش دست نکشیده

نطفه می بندی زیر چشم های گود افتاده

ریشه هایت به مقصد نمی رسد.

صبر کنم؟

اجدادم از راه برسند

وسوسه های شان نور بتاباند به اجاق

وعرق ها دوباره راه بی افتد

در مسیر بی برو،

 بی برگرد؟

 همین روزها

دست بکش از سرم

رفتنم را بر می گردانم به گردنت

که مدتهاست افتاده ام!


 
comment نظرات ()

 
روح سگی
نویسنده : امیر نعمتی - ساعت ۱:٢۸ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۳۸٩/۸/۱٢
 

پایان پهنی به مساحتم می دهد

محال

واینکه دیوار به دنده هایت گیرکرده است.

دریا خودش نیست

وآبراهه ای که پشتم را شیارمی کشدهرروز

بوی تعفن می دهد.

محال یعنی سگی عرق هایش را لیس می زند

تلو تلو می خورم

و وسعت درد ها می شود محال.

به پشتم دست بکش

ببین

شیار ها دهن باز کرده اند

وآرام آرام تورا می بلعند

بی انکه خون از دماغ کسی...

 

سگی افتاده در روحم،

 و کسی مرا لیس می زند.


 
comment نظرات ()

 
سزارین
نویسنده : امیر نعمتی - ساعت ٢:۱٧ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳۸٩/٥/٧
 

سری که سامان نمی گیرد از شانه:

موهایت را ببند و برای این گودال جنازه ای بکن

به تعداد آرزوهایی که پشت این سایه مانده است.

اصرار نکن:

نبض این آینه ی  تمام قد به شکستن می زند

ودستهایی که باید گودال را بردارند

                                            خودزنی کرده اند

در دایره هایی که

لاشخورها بالای سرش می زنند

تا آسمان از سرش بیافتد

و ماه هرشب کنارپنجره و قهوه و قرص های روی میز

درخشکی گلویش ورم کند.

می گذریم:

از عکس هایی که هیچ وقت یاد من نمی افتی

کنار جاذبه ای که از دهان سیب تلخ ترشده.

هوس کرده اند چتر هایی که از سر باران بازشده اند

سهم خودرا ازابر بگیرند

امااین خیابان فقط

در شب هایی که ناشناسی یک سگ در نیمه ی کوچه اش پارس میکند

چراغ کم ندارد.

موریانه ها به شقیقه ات رحم نمی کنند

با این همه دهانی که بر گردنت پلاک کرده ای.

موهایت ریخته برشانه

و جنازه ها گودال را لال کرده اند!

 

 


 
comment نظرات ()

 
شیار
نویسنده : امیر نعمتی - ساعت ۱:٠٩ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۳۸٩/۳/۱
 

جنگیده بی مرز با دلش

وحلقه حلقه کنارخیابان دار می شود.

خوش است خلوت اگر یار یار من باشد/نباشد؟

کنار دست ها یی که انتحار داشت برای برق چشم های تو.

اقبالی که ستاره ام را برهنه در کهکشان شیر میدهد،

ذره ای ازخودش کم نیامد!

با آنکه دهانم جاذبه ای داشت بشکه بشکه مست کند

و بی قاعده پای چشم های تودر به در شود.

پرنده رها کن در کلنجار باد

و شرقی ترین موهایت

پیله ببند در خودت،

ببند مرا.

آشفتگی این روزهای من ، کاربن ندارد!

قید جمله های عاشقانه را بزن.


 
comment نظرات ()

 
چه بی نشاط بهاری
نویسنده : امیر نعمتی - ساعت ٩:٠٧ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳۸۸/۱٢/٢٩
 

 

این را پرنده ای می گفت

وقتی که در نسیم شناور بود:

" وقتی که پشت پنجره باشی،

بهار هم،

چون روزهای زمستانی است"

                                              ...؟

 


 

 

 


 
comment نظرات ()