سایه های شرجی

نوستالژی
نویسنده : امیر نعمتی - ساعت ۱۱:٠٥ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳۸٧/۱٠/٢۸
 

 

هزارترانه بر آشیان حنجره

پرفرومی ریزد

وبیتوته ممتدپندارهای فرتوت

دست تسلی را

 به آستین می کشاند

درکنج ناگزیری.

برگ های صاعقه را

ازشاخه های دوردست

حادثه بازمگیر

که آخرین وحی

 بشارت رسالت پاییزی می داد

در آنسوی میعاد...


 
comment نظرات ()

 
روز های رفته
نویسنده : امیر نعمتی - ساعت ٧:٠٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳۸٧/۱٠/۱٦
 

روزهایم راقلاب میکنم،

تاتو

ازدیواررویاهایم بالابروی هرشب!

قلاب می کنم روزهایم را...

هی...هی...هی..

حالا تومانده ای آن سوی دیوارو

کسی نیست که روزهایش راقلاب توکند

تا سرک بکشی ازآن سو

به روزهای درهم تنیده ام...


 
comment نظرات ()

 
اندوه مهربان
نویسنده : امیر نعمتی - ساعت ۱۱:۱٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳۸٧/۱٠/۱٠
 

 

تکرارمی شویم
درخلسه های ناتمام
روزهایی که ازآفتاب برنیامده است،
وچه شرمسارکبوترانی
که به هوای رهایی
درپشت آسمان شب
سزاوارانه بال زدند..
میدانم دستی که برشانه های ماست
 خودزخم خورده ی پرسه های بی پناهی خویش است..
تعارف راکناربگذار،
ماسالهاست که مرده ایم ...

  پاییز ٨٧‎‎‎‎


 
comment نظرات ()

 
هبوط
نویسنده : امیر نعمتی - ساعت ۱٠:٥٥ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳۸٧/۱٠/٦
 

من اینجا

پشت شانه های تو

هفت سبد گریه بلا عوض دارم

که از هفت پشتت

هفت دریا میسازد


 
comment نظرات ()