این را پرنده ای می گفت
وقتی که در نسیم شناور بود:
" وقتی که پشت پنجره باشی،
بهار هم،
چون روزهای زمستانی است"
...؟

نظرات () بادهان سوخته، ساخته
ساخته،بادهان سوخته
با ریسمانی که از آسمان پایان نیامده.
حرف، حرف، حرف
به چیزی که اضافه نکرده
به قاعده ای که نساخته
سوختن را سخت، ساختن را سخت.
همیشه همان نبوده که بوده
همیشه همان نساخته که ساخته.
کم حرف تر از همیشه
با دهان سوخته، ساخته
با دهان سوخته، ...
نظرات () بگذار این رقص برقصد
لا اقل در حدقه ای که خزیده ای بچرخ
این میل عادت به گیج خوردن دارد
می خواهم استوا را از این جا بردارم
درگلدانی که آب به جاروی همسایه میزند
تا این پیراهن که لجن پاره کرده
گرگم در این میان برگی اش گرفت
اصلن به خودکار چه که به جز این عدد بلد نیست
١٣...
من از این سطر می زنم وبه وقت شما اضافه می کنم
لطفن سطرهای بعدی را خودتان بنویسید
نظرات ()