دهانش بوی نردبان میداد
از بس از خودش بالا نرفته بود.
بیداری اش را در شب می مکید
اما هنوز بهشت ازپاهایش نشت نکرده
سرزنش میشد در فاصله دکمه های پیراهن
که هرز میداد
روزش رادرطشت و طناب
ودوست داشتن را در قورمه سبزی
و شب را
در هن هن رختخواب...
همه ی آن طرف پنجره
میدانی بود که دراو دور میزد
و فواره ای که خودش بود!
نیمکتی که خودش بود / و خودش نبود
مترو را دوست داشت
از سالها
کادو شده در جیغ مانتو
و پیچیده لای موهای تولدش!
وریلی که دراوکشیده شد
تا پزشک قانونی،
ابرویش را
تتوی قرمز کرده
تا مردش زیباتر شود...!
نقدونظردوستان:
مریم اسحاقی
شروع شعر در اوج است. تلنگری به مخاطب می زند.
دهانش بوی نردبان میداد
از بس از خودش بالا نرفته بود.
فعل های به کار رفته مکیدن بیداری / نشت بهشت از پاها بدیع و زیباست.
انتخاب عنوان آرزو و اوج گرفتن در خود و درگیر روزمرگی در کلمات تشت و طناب و قورمه و رختخواب و میدان و مترو به ظهور رسیده است.
م.نهانی
شعری خواندم پر از ظرایف و ریزه کاری های نو با ساختی عاشقانه و انسانی.در این شعر از دوربین اندیشه و روح واژه هایتان (در بستری امروزی) بر پرده سفید ذهن و دل مخاطب سفری می کنیم که در هرلحظه سطری از شعر با ما سخن می گوید.
محمدمراد
سطر اول شعر چون وابسته به ضرب المثل"دهانش بوی شیر میدهد" است شایدبا حذف سطر دوم خللی در درک خواننده بوجود نیاید زیرا حذف زوائد موجب انگیزه بیشتر برای خوانش در خواننده میکند ، در سطر سوم ممکن است "از" مناسبتر از "در " باشد !؟
هن هن رختخواب به وقار شعر لطمه میزند "وشب را رد رختخواب"
هم میتواند همان معنا را القاء نماید ،
وجود دو "تا " در سطرهای پایانی از زیبایی شعر کاسته ، "تا" ی قبل از پزشک قانونی براحتی قابل حذف است . در مجموع بیان موضوعی شعر انگشت اشاره ایست به یک معضل تاریخی_ اجتماعی که ریشه های آن اقتصادی - فرهنگی ست که بجا به آن پرداخته شده و تکرار آن در قالبها و شکلهای مختلف میتواند حساسیت اجتماعی بیشتری را نسبت به آن بوجود آورد.!
علی جهانگیری
« تعلیق، فرصتی برای گریز از بیان شدن »
دهانش بوی نردبان میداد
از بس از خودش بالا نرفته بود.
نوعی از تعلیق را در مثبت و منفی کردن فعل ها در این اثر می یابیم نوعی از تعلیق که سمت سروری وجه ها را میشکند و دلواپس شکل روبرو نمی ماند ، بدون امتیاز خاص به سمتی از عبور :
و فواره ای که خودش بود!
نیمکتی که خودش بود / و خودش نبود
و نوع دیگری از تعلیق که با جابجایی اجزا اتفاق می افتاد و شکل روایت را می شکست ، اتفاق را در حین حادث بودن در خود ، به تقابل و روبرو میکشید ، به اجزایی میبخشید که در رویداد خلقت ، حاشیه بودند ، که می توانستند نباشند و تنها نوع شکستن شالوده ها ، این حاشیه ها را متن و نطفه اتفاق کرده بود :
کادو شده در جیغ مانتو
. . . .
وریلی که دراوکشیده شد
. . . . .
ابرویش را
تتوی قرمز کرده
تا مردش زیباتر شود...!
و نوع سوم که ممکن است بیشتر به پسند من نزدیک باشد ، در اشیایی که امکان تعلیق با توجه به حضور معنایی شان در ذهن ما بیشتر است . آنجا که تعلیق و شکستن سمت های معنا ، در جوهر شی اتفاق می افتد و نرم طبیعی اشیا ، فرصت میبخشند :
میدانی بود که دراو دورمیزد
و فواره ای که خودش بود!
بی ریا میگویم ، به خوانش شعر شاعری دعوت شدم که اشرافی زیبا بر سمت های مختلف بیان را یافته است و این نظر اندک فقط از یک سمت به این توانایی پرداخته است .
پرستو ارسطو
روح حقیقت گرای روانشناسی در این شعر نهفته است مردی با اقتدار و عصیان،بحران های روحی زنی را به تصویر می کشد که در خانه و اجتماع حضورملموس اش نادیده گرفته میشود و در این شعر با تلخی وکمی هم شاید طنز آلود مورد روانکاوی شاعر واقع شده
زنی که از سکون درون و عدم خود شناسی به کودک خردسالی میماند که هنوز دهانش بوی شیر میدهد. غوره ای که در آرزوی مو یز شدن در استحاله ای از خود رویاهای شبانه اش را میمکد گمگشتگی های غم آوری را نشان میدهد.
زنی که در مقابل بی عدالتی جبهه ای در پشت پنجره گزیده است . وبا بیان خواسته های ابتدایی خود شعر نمی نویسد بلکه معضلات را نشان می دهد. با منطق و استدلالی که در آشپزخانه و اطاق خواب به آنها رسیده ....با عصبیت های زنانگی در کسب آزادی های مشروع ...........
وشاعر از منظر جامعه شناختی و روان شناختی و مسائل سیاسی و فرهنگی به آن پرداخته.
حسین صولتی
ترکیب ها اگر در خدمت سروده نباشند .. به خودی شاید سروده را وزین و سنگین و حتی رنگی جلوه دهند .. اما مثال کلمات عاریه ایی به نظر می رسند که کاملا جدای از سروده .. در متن قرار گرفته اند .. و مخاطب این فکر را می نماید که سراینده برای عبور از لحظاتی .. که سراینده باید در خود کلمه به ساده گی حضور یابد .. با توسل به این ترکیباتن سعی در ایجاد مفر و گریز گاهی برای رهایی از بن بست .. موضوع و ساختار کلامی . و اجاد تلاطم در میانه ی کلمات دست به دامان این ترکیبات برای فرار از موضوع اصلی می شود ...
در سروده ی شما این ترکیبات ... به نظر بنده اضافی هستند و هیچ کمکی به سروده ی زیبای شما ننموده اند ....
ترکیب بندی در مواقع خیلی زیبا مینمایند .. بنده نیز یکی از طرفداران پر و پا قرص ترکیب کلمات در شعر هستم ...
اما دوست خوبم سعی کن بدون این ترکیب در نقطه ایی از سروده و تمرکز کنی و به انچه ماورایی و دور از این ترکیبات اتفاق می افتد و به ذهن هم خطور نمی کند .. ولی به نوعی به سروده و موضوع شما ربط پیدا می کنند .. دست پیدا کنی ... و در واقع کشف لحظه ایی از کلمه که تازه گی ... و نو اوری شاعرانه را تقدیم مخاطب می نماید .. دست پیدا کنی .. نوعی دیگر سخن گفتن ...
هیچ دهانی بوی نردبان نمی گیرد . حتی اگر از خودش نیز بالا نرفته باشد ... گر چه نردبان نیز هیچ بویی ندارد ... مگر اینکه بوی چوب تازه بدهد .. مگر اینکه اهنی باشد ... که بوی زنگ زده گی .. کهنه گی ...
این چشمها هستند .. که نگاه را بالا می روند ... می توان .. سیر صعودی و یا نزولی پیدا کنند . در کلام .. احساس و. رویا
دهانش بوی نردبان میداد /
چشمهایش
بوی نردبان نمی داد / که در ایجا چشمها می توانند حالتی شناور .. در اب ... دریاچه
چشمهایش ...
پراکنده / پر کنده / اشاره به اسمان .. پرواز ... پرنده بودن چشمها .. شهود ی . و جایگزین نردبان .. که حالت بلا رفتن را به نوعی دیگر در ذهن تداعی می کننند اما اشاره ایی مستقیم به نردبان و پرواز ندارند ... و حالت خوشایندی از سروده را در دل و جان ایجاد می نمایند ..
از بس که از خودش بالا نرفته ... .... / شناور ابهایی که در خود پلک نمی زنند
بیداری اش را در شب می مکید / .. بیداریش را از شب می مکید ..اینجا نیز اشاره ایی مستقیم .. به اصل بیداری داشته اید دوست خوبم .. باز بودن چشمها .. و اصل مکیدن / گرفتن انگشت زدن / رسیدن .. خوردن / .. پستانی که لحاظ نمی شود ....
انگشتی که روی پاهای شب کوک می شد / می مکید .... ساعت را ... دقایق .. ثانیه ها ...اما هنوز بهشت ازپاهایش نشت نکرده
سرزنش میشد در فاصله دکمه های پیراهن
که هرز میداد
اشاره ایی نزدیک .. به ... رفتاری که در موضعی از تناقض ... و دوگانگی ... که در روی سکه را در برابر مخاطب به خوبی نشانه رفته اند .... حاتی از دو رویی در رفتار .... که از سویی سری دارد و.. در ریشه ی بیانی متقابل .... که دو دوستش داشتم ...
ترکیبات در نقطه ایی از سروده به یاری سر و ده شتافته .. معنا و فحوایی عبور داده شده در روده ذا به خوبی غربال نموده اند ....
حروف اضافه را در این سور به خوبی جا نیافتاده اند .. و به خوبی توی ذوق میزنند
روزش رادرطشت و طناب
ودوست داشتن را در قورمه سبزی
و شب را .....
سه تا " را " در حضوری که از زیبایی سروده در این چند سطر کاسته اند ...
روز به آواز طشت و طناب
و فدا شدن قورمه سبزی
سر شار از نفسهای / بی تابی / رختخواب
و همهمه ی
آنسوی پنجره
میدانی بود که دراو دور میزد
و فواره ای که خودش بود!
زیبا ....
نیمکتی که
مترو را دوست داشت
بر آبهایی دور
کادو شده در جیغ فروشگاهی شاد
و پیچیده لای موهای تولدش!
وریلی که دراوکشیده شد
تا پزشک قانونی،
ابرویش را
تتوی قرمز کرده
تا مردش زیباتر شود...!
حسن سهولی
شعرت راخواندم هنجار شکنی نحوی وزبانی باواژه های آشنا وموسیقی ایجادشده درارتباط عمودی شعر وموضوع شعر که دغدغه ی اجتماعی رابانوعی مسایل روانی می آمیخت شعررادریک ساختار منسجم عرضه می کرد
بهزاد خواجات
مهربان کارت قابل تامل است اما در انتخاب کلمات می توانی بهتر عمل کنی . به نظرم به جای " نردبان" بگذار " معراج".
فریده برازجانی
شعرت را خواندم .طنزی تلخ در سرتا سر شعرت جاری ست , طنزی که قابل تامل و تعمق است .بازی با کلمات را به
خوبی می دانی .آنچه قابل دیدن است و’ ستودنی ست ,
اندیشه ای ست که در این شعر خودش را به مخاطب معرفی
می کند .شعری اجتماعی و پر از ایهام و ایجاز .
سید محمدرضا هاشمی زاده
سلام.شعرت لبریز ازتعبیر بسیار تازه وجستارهای غیر معمول وناشنیده وظاهرا غیر متعارف وخارج ازمسیر معمولی که این هنر ساختار شکنی شاعر است
دهانش بوی نردبان میداد...زیر کمتر بالا رفته بود عدم ترقی وصعود
بیداریش را درشب میمکید...شب زنده داریهای ودغدغهای همه
فواره ای که خودش بود وبدون شک سرنگون بسوی خودش باز میگشت..وپایانی که اگر به مردن به شکل دیگر تمام مشد زیبا تر میشد مثلا...تا پایانش زیبا تر سروده شود
ولی کمی اشکال کار دراین بود که گویا شاعر بیشتذ وقتش را در مفهوم وترکیبسازی صرف کرده وبا اصل شعر در محمرد عمودی ویک ساختار کلی کمتر توجه نموده است.
پرستو فریدونی
شعر در نگاهی منتقد و شاعرانه چیزهایی زیادی را که مدام در تولدهایش گره میخورد در این تول سمبولیک باز میکند .
در این شعر اندیشه ی شما بیشتر از زبان شعر است .بهتر بود زبان رفیت بیشتری از خود نشان میداد به خصوص از لحاظ عاطفی ...به خصوص وقتی با جریانی عاطفی میخواهد حرفش را بزند .
و اینکه از نظر من جملاتی مانند از بس از خودش بالا نرفته بود این جریان زبانی دیگر کارایی ندارد .و در دهه ی پیش دست آلود شد .بهتر بود برای عنوان کردن این حس راه درونی تری انتخاب میکردید .نه صرفا یک ساختارشکنی زبانی و....
به هر حال در کلیت شعر خوب است .
جلیل قیصری
در مورد شروع شعر با احترام به نگاه برخی از دوستان که ازبُعد حس آمیزی و...اشاراتی داشتند گمان می کنم -دهانش بوی نردبان می داد خوب و بدیع نشسته است چرا که شعر زنی را تصویر می کند که با توجه به بزرگسالی اش در کودکی فکر وفنا و حصار سنت ها گرفتار امده است و -دهانش بوی نردبان می داد - کنایه ی زیبایی است که آن- نگاه -را هم در خود دارد واز بُعد معنایی در خود کوتوله ماندن یا کوتوله نگاه داشته شدن - را می رساند اگرچه آرزویش فراروی از این وضعیت است که در ادامه ی شعر شاهد آن هستیم ...دیگر این که کار با بسامد ترکیبات بدیع و غیر مکانیکی و تعلیق در اندامواره ی خود بسیار قابل تأمل است.برقرار و نویسا باشد آقای نعمتی .
گلاره چگینی
شروع خوب بود و مرا واداشت که دو بار بخوانم کار را برای این شروع.اما در انتخاب کلمه نردبان کمی...گرچه بدیع است و حس آمیزی خوبی دارد اما من با جناب خواجات موافق ترم...
بازی با کلمات در این شعر اتفاق خوبی بود/فعل های این کار خوب جا افتاده اند مثل نشت نکرده در سطر چهارم که به نظرم زیباست.
اندیشه های این شعر /که حقیقت را با نگاهی تازه بیان می کند و هنجار های اجتماعی و حقیقت زن که این روزها بیشتر به آن می پردازند و عم شناخت زنان از خود و هزاران مشکل دیگر که مانند کودکان می کند زنان را و دهانی که بوی شیر...
طوفان های درونی و بحران روحی زنی که با زبان و قلم یک مرد به تصویر کشیده شده است.و طنز که در این کار خود را نشان می دهد که از ویژگی های مثبت این شعر است/طنزی تلخ...
کیوان اصلاح پذیر
از ایهام تا ابهام یک سرانگشت بیشتر فاصله نیست . شعر میتوانست یکه شعر تلمیحی - ایهامی باشد اما شاعر خواسته یا ناخواسته ایهام را به ابهام تبدیل کرده .
دهانش بوی نردبان میداد . این بیت به اندازه باقیمانده شعر ارزش شعری دارد و چه جای گسترش نابی داشت اما بهشتی که از پاها نشت نکرده با بهشت زیر پای مادران است نمی تواند ارتباط برقرار کند شاید بخواهد نازایی زن رابگوید که در طشت و بند و قورمه سبزی و رختخواب خود را نشان میدهد . میدان و فواره میتوانند معناهای زایشی - جنسی داشته باشند اما سایر عوامل شعر از قبیل نیمکت مترو کادو بدون ارتباط و تعیین کنندگی و فضاسازی به حال خود رها شده اند .
آفاق شوهانی
شعر شما شروع خوبی دارد : غافلگیر کننده و جذاب.
اما در ادامه انرژی شعر به هدر رفته است.ای کاش با تمهیداتی ادامه ی شعر هم پر نیرو بود.
با همه ی این ها بسیار لذت بردم.دست مریزاد.
سمیه طوسی
اثر ارزشمندتان را خواندم .همین طور نظرات ارزشمند دوستان را .
چیزی که بلافاصله چه در حین خوانش چه پس از تکرار دوباره ی ان به ذهنم دوید تعدد فضا ها و خصوصن ابزار به کار گرفته شده بود .البته به این معنا نیست که اگر در اثری چنین اتفاقی بیفتد ضعف اثر است ؛ نه ؛ بلکه حس کردم پرداختها کامل نبود .قلمتان قدرت بیشتری می توانست در القای بسیاری از معانی داشته باشد .
با احترام
مینو نصرت
عمیق بودن نگاه مردانه به زوایای پنهان و آشکار دختری که یک سانت از خود را نمی شناسد یا اگر می شناسد قادر به وصول نیست .
ماجرای عدم وصولش ریشه ای است و نمی توان آن را نادیده گرفت / زیرا فکر نمیکنم دختری اینگونه که شاعر در این شعر راه به پستوهایش برده است ء بتواند یک پله از نردبان پسری را بالا یا پائین یا یک قدم وارد جانش شود . از این بخش که بگذریم هرچند به گمان من حکایتی ست قطور . می رسیم به بررسی روانکاوانه ی دختران کادو شده در جیغ مانتو و پیچیده لای موهای تولد . که به نظرم بی نهایت زیبا و همدلانه سروده شده است .سطر پایانی این شعر ضمن معجز بودنش کمی یک سویه پرداخت شده است . تا مردش زیباتر شود با معنای دو گانه اش تمام نقش های زیباشناسی را مخدوش میکند و حیف می شود دهانی که بوی نردبان می داد .
البته وقتی دیوار ها اجازه ی بالارفتن ندهند / طبیعی است خیال شروع به تصویر سازی میکند و حقیقی ترین تصور خود را در هیئت کلمه می نشاند .
من هنوز در میدانی هستم که در او دور می زند
گریز کوچکی به اندرونی های مستور شده
سلام
نظرات () پک های پی درپی
پنجه برهوا میکشند
تاهنگام بازگشت عقربه ها
به موهای سفید سامان بدهند.
حالاکه پیراهن ماه تن شب نیست
وزمین هم به اعتناپلک نمیزند ،
خودش راقورت میدهد
تا تدفین آینه رابالابیاورد
وقطره ای ازمه بچکاندبه چشمانش.
ریشه هایی که پاگرفته درشقیقه خیس،
محومیکند پیله اش را درپله هفتم.
مچاله میشود درشناسنامه اش
وعصرها کلافه
از پک های ممتد ی
که مجروح از روی صندلی چوبی
تبعید میشوند...
نقدونظر دوستان عزیزم به مرور بر این پست اضافه میشود
پرستو ارسطو
ساختار ومهندسی شعر، فرایندی است از هارمونی هایی در ترکیب که سرنوشت فردی انسان اامروز است نوآوری در ترکیبات ، بیشتر با هدف درونکاوی فردی است، حکایت تنهایی و ناهمگنی او،که در واقع حالات خود ما جزء به جزء در آن متبلور شده و چگونگی آنرا شاعردر قالب شعر ریخته و تولید ی ذهنی ایجاد کرده
واقعگراترین بخش شعر بند آغازین است
پک های پی درپی
پنجه برهوا میکشند
تاهنگام بازگشت عقربه ها
به موهای سفید سامان بدهند.
روزهایی که یکایک وپی در پی می آیند ومیگذرند و رسالت خود را که همان تبدیل سیاهی به سپیدیست انجام میدهند
که شعر بر اثر نفوذ دیدگاه سیاسی - فرهنگی به این فردیت مستقل پرداخته با فرازهای جانداری چون
حالاکه پیراهن ماه تن شب نیست
وزمین هم به اعتناپلک نمیزند ،
خودش راقورت میدهد
تا تدفین آینه رابالابیاورد
که با ظرافت و پیچیده گی
به نوعی بیوگرافی فردی انسان و زندگینامه از حیات مادی و معنوی انسان است در تاملی کلی و ذهنی به تصویرهای ملموسی دست یازیده هرچه از آغاز دور تر می شویم زبان سنگین تر و نامفهوم میشود و مضمون در روبند سنگین کلمات محو میگردد
بطوریکه رشته نخیل وتجسم از دست ذهن مخاطب در میرود........
در مجموع شعر ی زیبا ،محکم ، استخواندار وپرباری خواندم
علی رضا فرزانه
این شعر روایت تنهایی انسان است .روایت انسان امروز که تنها دستی که اورا نواش می کند دست خود اوست .ریشه هایی که در شقیقه خیس پا گرفته و لبانی که آغشته به دودهای ممتد هست . م.نهانی
اما به گمانم شعر از روانی کمتری برخوردار است و بیان در ترافیک تعابیر سنگین گشته اند.
در این شعر به انسان نگاری واژه ها و شخصیت بخشی به آنها که در همه حال نمودی شخصی و انسانی دارد توجه بیشتری شده است.محوریت بیانی پنهان در پس ترکیب ها فضای تصویری قابل ملاحظه ای را رقم زده اند.و باید گقت ساخت کلی سطرها خوب و عالی هستند.شعر زیبایی خواندم.
حسین صولتی
شعرتان را خواندم.. به نظرم جایی که بانویی فرهیخته شعر و ادب فارسی ... پرستو و ارسطو .. نظری داده اند .. کار نقد تمام است ... ایشان با تبحر ی که در شناخت ... کلمه . سروده ... و ادبیات دارند .. و نظر شان می تواند راه گشای خیلی از نقاط . تاریک سروده ی شما باشد ...
به نظرم ایشان ..حرفها ی لازم راز ده اند ....
... اگر بنده بودم ..این شعر را از ابتدا اینچنین می خواندم
البته به قول بانو ارسطو این سرود ه درادامه از مسیر اصلی خارج شده .. سنگین تر راه می پیماید ..
و اما سروده ی شما ...
پک های / پی در پی به نظرم برای .. ضربات محکمی مثل پتک و گرز و تبر بیشتر بکارمی رود .. البته میشد .اینجا از واژه ی راحت پشت سر هم ... استفاده نمود ...
پک های پشت سر هم ... و یا / پیا پی .. منظور انتقال حس مرطوب پکی ست که لبها به سیگار میزنند .. در راستای لطا فتی ست که شعر به مخاطب منتقل می نماید .
پنجه برهوا میکشند .. .. نمادی از مرگ .. و عصیان در این قطعه هویداست .. اما انگار جمله خود به خود عقیم مانده وبدون پیش زمینه سعی در ارجاع .. پیامی بهداشتی .. فلسفی ... وهمراه با تعصبی خاص ..در انتقال مفهوم .. قاتل بودن سیگار را داشته ...که پس از پکهای عمیق ... انگار شاعر با دستهای خود دشنه ایی به دل سروده اش فرونموده... وان رااز حرکت بیشترو مانور در دل توضیحی بیشترباز داشته است ... و این شروعی ست بر نقطه اییکه تاریک مینماید .. بدون پیش زمینه ... خصوصا در مورد مخاطبی که هیچ اطلاعی از قاتل بودن کسی در شعر ندارد ... و شاید سیگار را حتی خوب و مفید بداند
تاهنگام بازگشت عقربه ها .. کلمه ی هنگام اینجا به نظرم توی ذوق شعر میزند .. و اضافی ست .. و بازگشت
تا مسافر عقربه ها
به موهای سفید سامان بدهند. .. جمله ایی کلیشه ایی و دور .. و زمخت .. که معمولا بیشتر نصیحت .. و نوع گویش بابا بزرگها را در یاد می اورد .. برای مخاطب .. سامان بدهند ...
سفیدی موهایت را سکوت کنند
دو سطر زیرین هیچ کمکی به شعر شما نکر د ه اند .. بلکه ان را فقط طولانی تر کرد ه اند ..
حالاکه پیراهن ماه تن شب نیست
وزمین هم به اعتناپلک نمیزند ،
می توانستی لختی و بی پیراهن بودن تن ماه را با بلوری بودنش در هم بیامیزی .. در غزلواره ایی عاشق دلتنگش کنی .. درزلال تنی ابی .. در شبی که از پس خوابهایم بر می اید ..
خودش راقورت میدهد
تا تدفین آینه رابالابیاورد
این دو. سطر هم همینطور .... به نظرم اضافی هستند .. و می توانستند .. در قطعه ایی بکر ساکت و سنگین .. در تن سنگی .. شب حضور ی دیگر گون داشته باشند .. در دستان باز شبی .. بی خونه .. که هیچ دوستی ندارد ..
بالا اوردن و و ترکیب هایی از این دست این روز ها کاربرد اپیدمیک و
عمومی پیدا کرده اند ...
وقطره ای ازمه بچکاندبه چشمانش.
ریشه هایی که پاگرفته درشقیقه خیس،
و قطره ایی که چشمان ماه روی شاخکهای شب .. می پاشد دارویی ست که ماه می خواهد در چشمان تب دار و بیمار و یا بی سوی شب بریزد ...
که نوعی دیگر هم میشد .. به نطفه ایی در کلام رسید ... که در عین کوتاهی .. و ساختارمند بودن ... زیبایی کلمه در معنایی در پس پرده رخ بکشد .. در اشاره ایی غیر مستقیم ..
محومیکند پیله اش را درپله هفتم.
مچاله میشود درشناسنامه اش
پله ی هفتم ... اسمان هفتم ... طبقه ی هفتم ... و اشاره ایی کور .. که فقط ذهن مخاطب را درگیر .. اسما ن می نماید .... و و انگار مخاطب و شاعر نمی خواهند بی هیچ گریزی در گیر انتزاعی بکر .. وجه دیگری از معنا شوند ..
وعصرها کلافه
از پک های ممتد ی
که مجروح از روی صندلی چوبی
تبعید میشوند...
شعر در پایانی غیر منتظره ... از شب و ماه ... به عصر گاهی می رود ... که مجروح مانده .. قطعه ایی .. جدا ی از شعر اصلی که شاعرانگی در ان ملموس و مشهود است
در اشاره ایی به بر خاستن .. فردی که سیگار می کشیده از روی صندلی چوبی اش و پراکنده شدن ....دود هایی که با پک های ممتد در اطراف صندلی چوبی جمع شده اند ....
حسن سهولی
ارتباط عمودی شعرپرده ازحیاتی پنهانی به نوعی فلسفی برمی دارد
همان که هرکس به توان خودمی اندیشدش وشماآن راباواژه ها سامان داده ایدومن می اندیشم که رسالت شعر به نوعی ازدست ودل بازی کلمات قناعت ورزیده است
مریم اسحاقی
پک های پی در پی که دستشان به جایی بند نیست، هر قدر پنجه بر هوا کشند..گریزیشان از گذر عقربه و عمر نیست. زیبا سروده اید.
زمین همواره بی اعتنا به تنهایی آدمیان است.
و سطرهای پایانی که شعر از کلی گویی خارج می شود و جزء نگر می شود.
عصرها کلافه
از پک های ممتدی
که مجروح از روی صندلی چوبی
تبعید می شود...
عاطفه صرفه جو
دلیل دیر آمدنم این بود که سختم می آمد برای شعر شما بنویسم دلیلش هم سخت نویسی ی شما بود. مغزم را می پیچاند این شعر با تصاویر سخت و دور از ذهن.
در چهار سطر اول این شعر مرا پیچاند و پیچاند فقط برای تفهیم گذر عمر که می توانست در یک سطر ساده هم بیان شود. و در پنج سطر بعدی از سیاهی و تیرگی شب های این گذر عمر می گوید . و اما در سطر یازدهم برای پله هفتم بستری ندیدم. در واقع پله ی هفتم برای هم خوانی با پیله آمده انگار و من گسست تصویر ذهنی می بینم با این ترکیب. و سطر های پایانی هم توضیحی شدند برای مفهوم سطر های قبل از خود. که در واقع سطر های پایانی اگر در ابتدای شعر قرار می گرفت تعلیق ایجاد می کرد اما چون همه ی حرفها در ابتدا گفته شد سطر های آخر نقش توضیحی را ایفا کرد. که البته زیباتر هم بودند از سطر های پیش از خودشان.
کیوان اصلاح پذیر
این شعر نمونه نسبتا کاملی است از شعر تصویری . بارها دیده ایم که تصاویر متعدد - گرچه زیبا - به تسبیح شعر لطمه زده اند . در این شعر اگر از ریشه ها تا پله هفتم - که خودش به تنهایی شعر دیگری است - را نادیده بگیریم با شعر تصویری کاملی روبرو هستیم که علیرغم تعدد تصاویر به هیچ وجه از شفافیت و روایت تصویری نمی افتد . عناصر غایب اثر تصویری درخشانی دارند : عقربه هایی که رفته اند و ماه که نیامده و پک هایی که تبعید میشوند .
عه تا
همیشه سوژه ی قابل پردازشی شاعر را به سرایش میخواند. و شعر این واکنش محتوم توسط شاعر تولید می شود . اما پارامترهایی که مخاطب را به محصول پیوند میدهد کمی با انگیزه های شاعر در موقع سرایش تفاوت دارد
به نظرم صرف سرودن به مثابه واکنش به هجوم میل به تولید هنری برای هنرمند کافی نیست هنر انجاست که هنرمند علاوه بر زایش و فارغ شدن از فشار انگیزه بتواند مخاطب را هم در التذاذ هنر با خود شریک کند و این حاصل نمی شود الا با هنر نمایی .یعنی یافتن بهترین زبان و موسیقی وفرم و بهره از صناعات در جهت کاملترین بیان مضمون سوژه.
اگر مخاطب عامی مثل من در مقابل اثر هنری (عصر ممتد) با همه ی تلاش و تکرار خوانش و حتا رجوع به نظر دوستان قادر به درک حد قابل قبولی از مضمون نشود آنقدر که او را اقناع کنداز شراکت در لذت از سروده محروم می ماند.
علیرضا عباسی
دوست عزیزم وضعیت توصیفی در شعر امروز منجر به تخریب نگاه مدرن و همزیست با پیرامونی می شود که سرشار از صمیمیت جاری در اشیا و موجودیت هاست و به دور شدن مولف و مخاطب از خلق هنری منجر می شود تا ایجاد شگفتی ، برای بیان دغدغه ها ، نرم زبانی در شعر امروز برخوردار از ویژگی هایی ست که قابلیت دریافت را برای خواننده محفوظ نگه می دارد و پیش از اینکه او را به رمزگشایی مجبور کند به ارتباط حسی پیش از دریافت و سپس درک از اثر ترغیب می کند به نظر می رسد توجه شما دوست عزیزم به تصاویری که به وضعیت انتزاعی نزدیک شده اند منجر به پرداختی از ذهن شده است که قابلیت سادگی بسیاری را در خود دارد و از بغرنجی ملموسی رنج می برند ، در شرایطی که دعوت برای مشارکت در خلق هنری می تواند با زبانی ساده اما نافذ و برخوردار از تشخص شاعرانه صورت گیرد تلاش در ایجاد فضای معلق به طرد وی خواهد انجامید.
از بن مایه ی ذهنی شما می توان استنباط کرد که دارای ذهنی شاعرانه هستید اما توجه به پرداخت ذهن در بیان بسیار حایز اهمیت است که باید به آن توجه ویژه ای بفرمایید.
گلاره چگینی
دیر رسیدم اما الان هم که آمده ام نمی دانم از کجا بنویسم و چگونه شروع کنم؟ اشعار شما به گونه ای هستند که حرف زدن در موردشان برای من یکی که سخت است !شعری تصویری که گاه این تصاویر کمی دور از ذهن می شوند شروع خوب بود اما برای رساندن یک مطلب ساده من را چرخاندید و چرخاندید دور یک دایره / سوژه این شعر خوب انتخاب شده است که با توقعات مخاطب امروز جور در می آید اما گاهی هنگام سروده شدن باید به مخاطب هم فکر کرد و به صرف افکار و انگیزه های شخصی مخاطب را نادیده نگرفت/گاهی فکر می کنیم تنها یک احساس و یا تنها یک انگیزه شعر می شود در بعضی موارد شاید اما همیشه نه!گاه باید برای ریختن کلمات روی کاغذ حوصله به خرج داد /گاهی در برابر بعضی سطور قدرتم را از دست می دهم و نمی توانم درک کنم / سطور آخر به نظرم فقط برای توضیح آمده اند...این شعر تصاویر خوبی داشت که نادیده نمی گیرمشان اما اگر در هنگام سرایش مخاطب را درگیر نکنید هیچ وقت نمی تواند درک کند حتی با خوانش مجدد و فقط جدا مانده است از لذتی که در شعر وجود دارد...
نظرات ()