سایه های شرجی

خواب
نویسنده : امیر نعمتی - ساعت ۱٢:۱٥ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۳۸٩/۱٠/٥
 

عرق کرده ای...

و من پسماند بستر توهستم پدر

و کرامتی که از گلدسته ها نشت کرد

مرا به عرق هایت چسباند.

گنگ تر از این؟

خواب می بینم کسی

پس میدهد مرابه پشت ات

و پیاده می شویم از خطای کشاله ها

و دراز تر از این نمی شود...

صاحب مرده ای به بیخ ریش اش دست نکشیده

نطفه می بندی زیر چشم های گود افتاده

ریشه هایت به مقصد نمی رسد.

صبر کنم؟

اجدادم از راه برسند

وسوسه های شان نور بتاباند به اجاق

وعرق ها دوباره راه بی افتد

در مسیر بی برو،

 بی برگرد؟

 همین روزها

دست بکش از سرم

رفتنم را بر می گردانم به گردنت

که مدتهاست افتاده ام!


 
comment نظرات ()