سایه های شرجی

شیار
نویسنده : امیر نعمتی - ساعت ۱:٠٩ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۳۸٩/۳/۱
 

جنگیده بی مرز با دلش

وحلقه حلقه کنارخیابان دار می شود.

خوش است خلوت اگر یار یار من باشد/نباشد؟

کنار دست ها یی که انتحار داشت برای برق چشم های تو.

اقبالی که ستاره ام را برهنه در کهکشان شیر میدهد،

ذره ای ازخودش کم نیامد!

با آنکه دهانم جاذبه ای داشت بشکه بشکه مست کند

و بی قاعده پای چشم های تودر به در شود.

پرنده رها کن در کلنجار باد

و شرقی ترین موهایت

پیله ببند در خودت،

ببند مرا.

آشفتگی این روزهای من ، کاربن ندارد!

قید جمله های عاشقانه را بزن.


 
comment نظرات ()