سلام
روز چهارشنبه هفته پیش همایش انجمن ادبی بچه های فریدونکنار در بابلسر! بود.
اینکه چرا این همایش در بابلسر باید انجام شود نیازبه این دارد که مسئولین کمی تا قسمتی
خجالت بکشند!
ساده و محقرانه بود مثل همیشه و مثل همه جا. از سرمای سالن گرفته تا سوختن آمپلی فایرسالن وجیغ زدن(همان شعر خواندن) دوستان. از انجمن ادبی شهرستانهای دیگر هم آمده بودند و جای خیلی ها خالی بود. منهم سعی کردم وبلاگ بعضی از دوستان از جمله وبلاگ خوب غزل معاصر
را به حاضرین معرفی کنم.
و معمول اینکه با دوستان دیگری آشنا شدیم و صد البته با بعضی ها هم آشنا نشدیم....!!
سعی میکنم دراولین فرصت نوشته های عزیزان را تقدیم کنم.
اینهم شعری از خودم که قرائت شد.
پاییز....
سایه هایی که در بستر جاده
قد میکشند و
گل سرخی پژمرده
که در قاب قالی کهنه اتاق به یادگار مانده است.
یعنی که تو رفته ای و
بارانی نگاه مرا هم برده ای!
که اینک
حتی تا اولین کوچه
برای چشم انتظاری
فرصتی
باقی
نیست...
نظرات ()