سایه های شرجی

روزگارتلخ
نویسنده : امیر نعمتی - ساعت ۱:۱۸ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۳۸٧/۱۱/٢٤
 

 

    

گناهی نیست که شما نمی بینید.

ولی من پس از سالها

مادرم را دیدم.

چروک صورتش،

گلایه ی سالهای تلخ زنانگی اش را به یادم آورد،

بهشتی که مدتهاست زیرپایش یخ زده بود.

پدر

اشاره برسنگ قبرهای گرانی داشت که این روزهازیبا تراشیده میشوند

به یمن رنج یک عمرنداری.

دیروز بهارهم که بارها ازکوچه گذشت،

 شب،صدای جاروی رفتگرپیردوباره خط کشیدروی خواب سنگین برگها...

من دلتنگم ...

گناهی نیست که شماها نمی شنوید...

 

 


 
comment نظرات ()