
آهای توکه بادبادک رویاهایت را
بی پروا اوج میدهی تادوردست آسمان.
پرمیدهی صدایت رامیان صیقل باران بهار....
فردایی نزدیک
آنقدرسقف آسمانت راکوتاه میکشند
که ازسینه ی تو
پرنده ای پرنکشیده به خاک می افتد،
وروسری ات
که دست بدست میچرخد میان همبازی های دوران کودکی ات
وخیابانی
که درچهارفصل ناگزیرزمستان، پی توست...
نظرات ()