سایه های شرجی

ندا
نویسنده : امیر نعمتی - ساعت ۱٢:٠٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳۸۸/٤/٢
 

این روزها تلخم و

میدانم زمین هیچگاه گاهواره دستهای زخم خورده ام نخواهدشد.

میدانم زمستان

دست از سردرختان سرزمین مادری ام بر نمیدارد

تابی برگ وباری مان

گوش جهان راکرکند.

آنقدرخورشیدهای مصنوعی

به خوردچشمهای مان ندهید،

ما حاشیه نشین گریه های بی فرجام نیستیم.

آنقدرداغ پرحوصله به خوردمان ندهید

ما پل های تسلی برسنگلاخ عبوریم.

انهدام پل های پشت سرمان

استواری جان سپردن ماست

بر تاوان خون های ریخته بر سنگفرش پرمخاطره خیابان هایمان.

به شرف این سلسله رود جاری آبادی ام قسم،

فردا

باغ های تمام سرزمین مان

شکوفه هایی از جنس ندا خواهدداد.

با این بهار یکریزسرشار

چه خواهید کرد؟

با این خورشید عریان...

با این حقیقت از نیام برکشیده...


 
comment نظرات ()