سایه های شرجی

خورشیدمهیا
نویسنده : امیر نعمتی - ساعت ۳:٥٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳۸۸/٥/۱٢
 

 

 

سایه انداخته است بر من سالها

چیزی شبیه معجزه

تاروبروی فلاکت شمایان بایستم،

چشم درچشم فریادبزنم،

که آی

زمین هیچگاه برمدارنفرت شما نمی چرخد

وآینه ها تسلیم زنگارزمان نمی شوند.

با آنکه برودت این تقویم کدر

تنه برشانه های زمستان می زند

من اما هزارباربردیوارهای شهر

یادگاری می نویسم و بی قرار سکوت خیابان می شوم.

هرچند تکامل مرگ گستاخانه به قامت بلند ایستاده تا

این سانحه شوم

برآستان پنجره بنشیند و

لهجه باران تباه شود

اما این یک فنجان چای

مجالی است که

بنشینم و بیندیشم

واقرارکنم تا وقتی که خورشید مهیاست،

این رویای مچاله رامجالی برای واقعیت نیست.

 


 
comment نظرات ()