سایه های شرجی

فاجعه زمین
نویسنده : امیر نعمتی - ساعت ٧:٢۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳۸۸/٥/٢٦
 

گم میشوم درپیراهن کلافه تو

تا آبروی شب را شخم بزنم

 وجان دوباره بگیرداتاق

 ازآشوب نفس های دریده من!

دنده به دنده می چرخم

تا انحنای ناتمام‎ ‎را سربکشم

وغرورله شده را

بردستان خیس صبح جابگذارم.

درتاریکی بکارت پاخورده را

بی پروا حراج میکنم

که اعتبارنفرین شده زمین پابرجا بماند

وترس از کابوس های مه زده آرام بگیرد.

سالهاست به ابتذال سایه دلخوشم

که آشفتگی پرده های کتمان رادرغیبت خورشید

به آغوش میکشم.

چرخ میخوری دردستان من،

خیابان مکدرمیشود!

من مبعوث شدم درفاجعه زمین 

به همه بگویید.

 


 
comment نظرات ()