سایه های شرجی

عصرممتد
نویسنده : امیر نعمتی - ساعت ٢:۳٧ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۳۸۸/٧/۸
 

پک های پی درپی

پنجه برهوا میکشند

 تاهنگام بازگشت عقربه ها

به موهای سفید سامان بدهند.

حالاکه پیراهن ماه تن شب نیست‎ ‎

وزمین هم به اعتناپلک نمیزند ،

خودش راقورت میدهد

تا تدفین آینه رابالابیاورد

وقطره ای ازمه بچکاندبه چشمانش.

ریشه هایی که پاگرفته درشقیقه خیس،

محومیکند پیله اش را درپله هفتم.

 مچاله میشود درشناسنامه اش

وعصرها کلافه

از پک های ممتد ی

که مجروح از روی صندلی چوبی

 تبعید میشوند...

 

نقدونظر دوستان عزیزم به مرور بر این پست اضافه میشود

 

 

 

پرستو ارسطو

 

 

 

ساختار ومهندسی شعر، فرایندی است از هارمونی هایی در ترکیب که سرنوشت فردی انسان اامروز است  نوآوری در  ترکیبات ، بیشتر با هدف درونکاوی فردی است، حکایت  تنهایی و ناهمگنی او،که در واقع حالات خود ما جزء به جزء در آن متبلور شده و چگونگی آنرا شاعردر قالب شعر ریخته  و تولید ی ذهنی ایجاد کرده
واقع‌گراترین بخش شعر بند آغازین است

پک های پی درپی

پنجه برهوا میکشند

تاهنگام بازگشت عقربه ها

به موهای سفید سامان بدهند.

روزهایی که یکایک وپی در پی می آیند ومیگذرند  و رسالت خود را که همان تبدیل سیاهی به سپیدیست انجام میدهند
که شعر بر اثر نفوذ دیدگاه سیاسی - فرهنگی به این فردیت مستقل پرداخته  با فرازهای جانداری چون

حالاکه پیراهن ماه تن شب نیست‎ ‎

وزمین هم به اعتناپلک نمیزند ،

خودش راقورت میدهد

تا تدفین آینه رابالابیاورد


که با ظرافت و پیچیده گی

به  نوعی بیوگرافی فردی انسان و زندگینامه از حیات مادی  و معنوی انسان است در  تاملی  کلی  و ذهنی به تصویرهای  ملموسی دست یازیده هرچه از آغاز دور تر می شویم زبان سنگین تر و نامفهوم میشود  و مضمون  در روبند سنگین کلمات محو میگردد
بطوریکه رشته نخیل وتجسم از دست ذهن مخاطب در میرود........

در مجموع شعر ی زیبا ،محکم ، استخواندار وپرباری خواندم

 

علی رضا فرزانه

 

این شعر روایت تنهایی انسان است .روایت انسان امروز که تنها دستی که اورا نواش می کند دست خود اوست .ریشه هایی که در شقیقه خیس پا گرفته و لبانی که آغشته به دودهای ممتد هست .
اما به گمانم شعر از روانی کمتری برخوردار است و بیان در  ترافیک تعابیر سنگین گشته اند.

 م.نهانی

در این شعر به انسان نگاری واژه ها و شخصیت بخشی به آنها که در همه حال نمودی شخصی و انسانی دارد توجه بیشتری شده است.محوریت بیانی پنهان در پس ترکیب ها فضای تصویری قابل ملاحظه ای را رقم زده اند.و باید گقت ساخت کلی سطرها خوب و عالی هستند.شعر زیبایی خواندم.

 

حسین صولتی

شعرتان را خواندم.. به نظرم جایی که  بانویی فرهیخته شعر و ادب فارسی ... پرستو و ارسطو .. نظری داده اند  ..   کار  نقد    تمام است ... ایشان با تبحر ی که در شناخت ... کلمه . سروده ... و ادبیات دارند  .. و نظر شان  می تواند راه گشای خیلی از نقاط  . تاریک سروده ی شما باشد ...
به نظرم ایشان ..حرفها ی لازم  راز ده اند ....
... اگر بنده بودم ..این شعر  را از ابتدا اینچنین می خواندم
البته به قول بانو ارسطو این سرود ه  درادامه از مسیر اصلی خارج شده .. سنگین تر راه می پیماید ..
و اما سروده ی شما ...  
پک های /  پی در پی به نظرم برای .. ضربات محکمی مثل پتک و گرز و تبر بیشتر بکارمی رود .. البته میشد .اینجا از واژه ی راحت  پشت سر هم ... استفاده نمود ...  
پک های  پشت سر هم  ... و یا /  پیا پی  .. منظور انتقال حس مرطوب پکی ست که لبها به سیگار میزنند .. در راستای لطا فتی  ست که  شعر به مخاطب منتقل می نماید .

پنجه برهوا میکشند .. .. نمادی از مرگ .. و عصیان در این قطعه هویداست .. اما انگار جمله خود به خود  عقیم مانده وبدون پیش زمینه سعی در ارجاع .. پیامی بهداشتی .. فلسفی ... وهمراه با تعصبی خاص ..در انتقال مفهوم .. قاتل بودن سیگار را داشته ...که پس از پکهای عمیق ...  انگار شاعر با دستهای خود دشنه ایی به دل سروده اش فرونموده... وان رااز حرکت بیشترو مانور در دل توضیحی بیشترباز داشته است  ... و این شروعی ست بر نقطه اییکه تاریک مینماید .. بدون پیش زمینه ... خصوصا در مورد مخاطبی که هیچ اطلاعی از قاتل بودن کسی در شعر ندارد ... و شاید سیگار را حتی خوب و مفید بداند

تاهنگام بازگشت عقربه ها .. کلمه ی هنگام اینجا به نظرم  توی ذوق شعر میزند .. و اضافی ست .. و بازگشت
تا مسافر  عقربه ها
به موهای سفید سامان بدهند. .. جمله ایی کلیشه ایی و دور .. و زمخت .. که معمولا بیشتر نصیحت .. و نوع گویش بابا بزرگها را در یاد می اورد .. برای مخاطب ..  سامان بدهند ...
 سفیدی موهایت را سکوت کنند
دو سطر زیرین  هیچ کمکی به شعر شما  نکر د ه اند .. بلکه ان را  فقط طولانی تر کرد ه اند ..
حالاکه پیراهن ماه تن شب نیست‎ ‎

وزمین هم به اعتناپلک نمیزند ،
می توانستی  لختی و بی پیراهن بودن تن ماه را با بلوری بودنش در هم بیامیزی .. در غزلواره ایی عاشق دلتنگش کنی .. درزلال تنی ابی ..  در شبی که از پس خوابهایم بر می اید ..
خودش راقورت میدهد

تا تدفین آینه رابالابیاورد
این دو. سطر هم همینطور .... به نظرم اضافی هستند .. و می توانستند .. در قطعه ایی بکر ساکت و سنگین .. در تن سنگی .. شب حضور ی دیگر گون داشته باشند  .. در دستان باز شبی .. بی خونه .. که هیچ دوستی ندارد ..
بالا اوردن و و ترکیب هایی از این دست این روز ها کاربرد اپیدمیک و
عمومی پیدا کرده اند ...  
وقطره ای ازمه بچکاندبه چشمانش.

ریشه هایی که پاگرفته درشقیقه خیس،
و قطره ایی که  چشمان  ماه روی شاخکهای  شب .. می پاشد    دارویی ست که ماه می خواهد در چشمان تب دار و بیمار و یا بی سوی شب بریزد ...
که نوعی دیگر هم میشد .. به نطفه ایی در  کلام رسید ... که در عین کوتاهی .. و ساختارمند  بودن ... زیبایی کلمه در معنایی در پس پرده رخ بکشد .. در اشاره ایی غیر مستقیم ..

محومیکند پیله اش را درپله هفتم.

مچاله میشود درشناسنامه اش
پله ی هفتم ... اسمان هفتم  ... طبقه ی هفتم   ... و اشاره ایی کور .. که فقط ذهن مخاطب را درگیر  .. اسما ن می نماید  .... و و انگار مخاطب و شاعر نمی خواهند بی هیچ گریزی در گیر انتزاعی بکر  ..  وجه دیگری از معنا شوند ..

وعصرها کلافه

از پک های ممتد ی

که مجروح از روی صندلی چوبی

تبعید میشوند...

شعر در پایانی غیر منتظره ... از شب و ماه ... به عصر گاهی می رود ... که مجروح مانده .. قطعه ایی  .. جدا ی از شعر اصلی که شاعرانگی در ان ملموس و مشهود است
در اشاره ایی  به بر خاستن .. فردی که سیگار می کشیده از روی صندلی چوبی اش و پراکنده شدن ....دود هایی که با پک های ممتد در اطراف صندلی چوبی جمع شده اند ....

حسن سهولی

ارتباط عمودی شعرپرده ازحیاتی پنهانی به نوعی فلسفی برمی دارد
همان که هرکس به توان خودمی اندیشدش وشماآن راباواژه ها سامان داده ایدومن می اندیشم که رسالت شعر به نوعی ازدست ودل بازی کلمات قناعت ورزیده است

مریم اسحاقی

پک های پی در پی که دستشان به جایی بند نیست، هر قدر پنجه بر هوا کشند..گریزیشان از گذر عقربه و عمر نیست. زیبا سروده اید.
زمین همواره بی اعتنا به تنهایی آدمیان است.
و سطرهای پایانی که شعر از کلی گویی خارج می شود و جزء نگر می شود.
عصرها کلافه
از پک های ممتدی
که مجروح از  روی صندلی چوبی
تبعید می شود...

عاطفه صرفه جو

دلیل دیر آمدنم این بود که سختم می آمد برای شعر شما بنویسم دلیلش هم سخت نویسی ی شما بود. مغزم را می پیچاند این شعر با تصاویر سخت و دور از ذهن.
در چهار سطر اول این شعر  مرا پیچاند و  پیچاند فقط برای تفهیم گذر عمر که می توانست در یک سطر ساده هم بیان شود. و در پنج سطر بعدی از سیاهی و تیرگی شب های این گذر عمر می گوید . و اما در سطر یازدهم برای پله هفتم بستری ندیدم. در واقع پله ی هفتم برای هم خوانی با پیله آمده انگار و من گسست تصویر ذهنی می بینم با این ترکیب. و سطر های پایانی هم توضیحی شدند برای مفهوم سطر های قبل از خود. که در واقع سطر های پایانی اگر در ابتدای شعر قرار می گرفت تعلیق ایجاد می کرد اما چون همه ی حرفها در ابتدا گفته شد سطر های آخر نقش توضیحی را ایفا کرد. که البته زیباتر هم بودند از سطر های پیش از خودشان.

کیوان اصلاح پذیر

این شعر نمونه نسبتا کاملی است از شعر تصویری . بارها دیده ایم که تصاویر متعدد - گرچه زیبا - به تسبیح شعر لطمه زده اند . در این شعر اگر از ریشه ها تا پله هفتم - که خودش به تنهایی شعر دیگری است - را نادیده بگیریم با شعر تصویری کاملی روبرو هستیم که علیرغم تعدد تصاویر به هیچ وجه از شفافیت و روایت تصویری نمی افتد . عناصر غایب اثر تصویری درخشانی دارند : عقربه هایی که رفته اند و ماه که نیامده و پک هایی که تبعید میشوند .

عه تا

همیشه سوژه ی قابل پردازشی شاعر را به سرایش میخواند. و شعر این واکنش محتوم توسط شاعر تولید می شود . اما پارامترهایی که مخاطب را به محصول پیوند میدهد کمی با انگیزه های شاعر در موقع سرایش تفاوت دارد
به نظرم صرف سرودن به مثابه واکنش به هجوم میل به تولید هنری برای هنرمند کافی نیست هنر انجاست که هنرمند علاوه بر زایش و فارغ شدن از فشار انگیزه بتواند مخاطب را هم در التذاذ هنر با خود شریک کند و این حاصل نمی شود الا با هنر نمایی .یعنی یافتن بهترین زبان و موسیقی وفرم و بهره از صناعات در جهت کاملترین بیان مضمون سوژه.
اگر مخاطب عامی مثل من در مقابل اثر هنری (عصر ممتد) با همه ی تلاش و تکرار خوانش و حتا رجوع به نظر دوستان قادر به درک حد قابل قبولی از مضمون نشود آنقدر که او را اقناع کنداز شراکت در لذت از سروده محروم می ماند.

علیرضا عباسی

دوست عزیزم  وضعیت توصیفی در شعر امروز منجر به تخریب نگاه مدرن و همزیست با پیرامونی می شود که سرشار از صمیمیت جاری در اشیا و موجودیت هاست و  به دور شدن مولف و مخاطب از خلق هنری منجر می شود تا ایجاد شگفتی ، برای بیان دغدغه ها ، نرم زبانی در شعر امروز برخوردار از ویژگی هایی ست که قابلیت دریافت را برای خواننده محفوظ نگه می دارد و پیش از اینکه او را به رمزگشایی مجبور کند به ارتباط حسی پیش از دریافت و سپس درک از اثر ترغیب می کند به نظر می رسد توجه شما دوست عزیزم به تصاویری که به وضعیت انتزاعی نزدیک شده اند منجر به پرداختی از ذهن شده است که قابلیت سادگی بسیاری را در خود دارد و از بغرنجی ملموسی رنج می برند ، در شرایطی که دعوت برای مشارکت در خلق هنری می تواند با زبانی ساده اما نافذ و برخوردار از تشخص شاعرانه صورت گیرد تلاش در ایجاد فضای معلق به طرد وی خواهد انجامید.
از بن مایه ی ذهنی شما می توان استنباط کرد که دارای ذهنی شاعرانه هستید اما توجه به پرداخت ذهن در بیان بسیار حایز اهمیت است که باید به آن توجه ویژه ای بفرمایید.

گلاره چگینی

دیر رسیدم اما الان هم که آمده ام نمی دانم از کجا بنویسم و چگونه شروع کنم؟ اشعار شما به گونه ای هستند که حرف زدن در موردشان برای من یکی که سخت است !شعری تصویری که گاه این تصاویر کمی دور از ذهن می شوند شروع خوب بود اما برای رساندن یک مطلب ساده من را چرخاندید و چرخاندید دور یک دایره / سوژه این شعر خوب انتخاب شده است که با توقعات مخاطب امروز جور در می آید اما گاهی هنگام سروده شدن باید به مخاطب هم فکر کرد و به صرف افکار و انگیزه های شخصی  مخاطب را نادیده نگرفت/گاهی فکر می کنیم تنها یک احساس و یا تنها یک انگیزه شعر می شود در بعضی موارد شاید اما همیشه نه!گاه باید برای ریختن کلمات روی کاغذ حوصله به خرج داد /گاهی در برابر بعضی سطور قدرتم را از دست می دهم و نمی توانم  درک کنم / سطور آخر به نظرم فقط برای توضیح آمده اند...این شعر تصاویر خوبی داشت که نادیده نمی گیرمشان اما اگر در هنگام سرایش مخاطب را درگیر نکنید هیچ وقت نمی تواند درک کند حتی با خوانش مجدد و فقط جدا مانده است از لذتی که در شعر وجود دارد...


 
comment نظرات ()