سایه های شرجی

ماه مات
نویسنده : امیر نعمتی - ساعت ٦:٠٩ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳۸۸/۸/٢٠
 

 

آنجا که باد آرشه بر گلوی شهر میکشد

جهان جاده ی هرزه ای ست که از زوزه ی گندم گذشته

  درچهار راه، کنار تخت - آلوده - به قرار می افتد.

چقدر انارباید به رنگ / رورفته ای بشود تا

هر تابستان بادکنک روی دست ها باد نکند

و انگشت ها پرده ی پروانه را به هوا لکه دار نکنند.

چقدر از دیوار – ترکهایی که از خاطر کلوخ می گذرد- را پیاله پیاله

به پوست بمالیم تا

خیال خواب / تخت شود که استخوان از مفصل خیس خوابیده است.

عنکبوت

عروسک ولگردش را

به خیابان فرستاده تا میان رستگاری انسان

در سطل زباله

گلوله ازدهان خون نیفتد...

 


 
comment نظرات ()