شماره در نفس افتاده
ستوه آمدنش را کشید
وسط خیابان
تا آب دهانی که سرش بالاشد
قورتش ندهد،
وهر صبح فریادش را بپیچد لای روزنامه.
" کله اش داغ ...
سقف دهانش پنکه بچرخانید
خنک شود
حرفی که مدت ها چپ کرده در انحنای خودش"
***
با اینهمه / نشد
چشم هایش نیفتد در گودالی
که دیدن را کمین کرده بود.
حل کرد تکه تکه اش را درون فنجان
تلخ / سرکشید
تا آخر
پتورا میان خودش...
نظرات ()