رویای بی ذهن

 

نقطه پایان خط!

 نه پرهیاهو چنانکه به آفتاب

 حتی سایه ای نسبت گیرد.

 بی تسلی، کناره گرفته،

 تا ساعت ازنفس بیافتد،

تاخون ما برگردن این ضریح بی معجزه نیفتد

وآرزوهای رام شده

درتابوتی که زمین را نفهمیده به دریا میریزد

به خاک ننشیند.

آسمان کلافه ،ابر،صاعقه،

 وبارانی که پنجه به شیشه میکشد تاسلول پنجره را بوبکشد

 همه درحوصله زمان خلاصه شده

تا چیزی ازبودنمان رابه عاریت نگیرد.

نه رویا مزه خوبی ندارد

ما انگارسالهاست بدمزه ایم دردهان زندگی..

 

 

عاطفه صرفه جو

 خودم هم این حس را تجربه کردم . زمانی که حس می کنم به پایان خط رسیدم وقتی پای شعر می نشینیم و دست به سرایش می زنیم ناخود آگاه حرف اضافه ی "تا" جایی برای خودش در شعر باز می کند. چنانکه در این شعر شما چهار بار از "تا" استفاده کردید بدوت "تابوت" البته ! و آمدن این "تا" ها که در واقع همان حرف فاصله ست به خوبی این سطر را توجیه می کند. "همه در حوصله ی زمان خلاصه شده " و این "تا" بر  قدر ت انسجام درونی ی اثر افزوده و خوب هم نشسته گذشته از اینکه بر موسیقی ی درونی ی شعر هم تاثیر داشته است. نمی دانم استفاده از "تا" در ناخود آگاه شاعر اتفاق افتاده یا آگاهانه ! ؟ هر چه بود درست بود.گاهی یک حرف اضافه چنان می کند در شعر که صد واژه هم نمی کند.
اما موردی دیگر که نمی توانم از آن بگذرم این است که دوست داشتم در این کار تصویری عینی ببینم .  کار بیش از حد به سمت ذهنیت رفت گر چه مضمون شعر یعنی همان رویا فر آیندی ذهنی ست که در انسان اتفاق می افتد اما این ذهن تنبل من عادت کرده گاهی تصاویر را راحت و مسقیم دریافت کند بدون هیچ واسطه ای .

م.نهانی

سلام.شعر آغاز نشده میل به پایان دارد.در سکوت بی همسایگی پرتو ی خورشید که سایه ای را نوید بودن می دهد کسی وجود ندارد.بی طرفی اش را خوب ثابت می کند.هیچ چیز وادار به واکنشش نمی کند.اما دریغ که زمان هیچگاه خسته نمی شود از راندن برای صفحه ی زندگی!...در گیجی سر خورده ابرها،باران دلیل تر شدن خیال ما نیست."پنجه ی باران"به سان زندانی خفه شده در التهاب لحظه هایش،جانش چنان به لب رسیده که می خواهد روحش از میان میله ها پر بکشد به جهان بی فرضیه های دروغی.من با بند پایانی شعر موافقم و تعبیر هایش را بودنی و زیبا می دانم.در هماهنگی سطرهای ابتدایی و پایانی شعر در مفهومی  معین موفقید.و با واژه ها تصویرهای تازه ای ساخته اید.

 جلیل قیصری

سلام عزیز...
اگر درست دریافته باشم مصرع آغازین قفل شعر را خیلی زود باز می کند در این مورد بیندیشید چرا که این نقطه ی پایان در ادامه ی شعر خوب ترسیم می شود پس از این کار خوب پیش می رود زدودن یا تعدیل -به خاک ننشیند -را هم مد نظر داشته باشید و هم مصرع -در حوصله ی زمان خلاصه شده -که می شود تعدیل شود یا غیر مستقیم تر چون قدری روساختی است و مصرع یکی مانده به پایان را گمان می کنم -نه این رویا مزه ی خوبی نداشت -زیبا تر می نشیند .از خواندن چند شعر شما دریافتم که می توانید به نقطه های روشن تری برسید .بر قرار باشید .

گلاره چگینی

 همه مخاطبان می خواهند کارهایی را بخواننده که بیشتر آن ها را وادار به فکر کندو کلمات انقدر خوب باشند که خواننده را درگیر کند تا دقیقه ای را فکر کند به شعر و شاعرش و ببیند آیا می تواند شاعر را بشناسد می تواند اندیشه ای که پشت شعر بوده است را بفهمد...
ذهنی که کلمات در آن پرورش یافته اند و حالا به صورت شعر به صورت یک تصویر زنده وجود دارند در این دنیای مجازی که هیچ کس دیگری را شاید ندیده ابشد/نشناسد و من به عنوان مخاطب شعر شما را این گونه دیدم/آنقدر خوب که این همه برایش نوشتم و این خوبی محدود به این کار نمی شود که گاه فکر می کنم این کار از قبلی ها کمی ضعیف تر باشد.گمانم یک بار دیگر هم اینجا آمده باشم/اما خیلی اوقات می شود که به جایی سر می زنم و هیچ نمی گویم.یادم هست دفعه قبل کمی از اشعار گذشته تان را هم خوانده ام...
اما رویای بی ذهنتان که به خاطرش به اینجا آمده ام:
شروع را خوب دیدم/آغاز نشده پایان می گیرد.تصاویر خوبند اما همه در ذهن مولف/عینی تر بودند کاش/می دانم که رویایی بود کار اما گاه رویا باید بیشتر آشنا باشد برایمان.نمی دانم شاید این را فقط من دیده باشم اما به گمانم کمی جای کار داشته باشند تصاویر.

شراره جمشید

از زاویه ی معنا ، رگه های معنا گرا و زیبایی را در شعر گنجانده اید که خواننده بنا به فهم ِ خود نسبت به متن
در ذهن خود با تصویر جاندارش می کند با ذکر این نکته که هر خواننده ای برای خود تفسیر و تصویری دارد ..ولی کمی از بــُعد فونداسیون خوانش ِ شعر کمی با مشکل مواجه می شود . مانند این است که متن با زبان خود را هماهنگ عرضه نمی کند و چه بسا دلیل این نقص به گمان من استفاده ی زیاد از افعال است که در بخش ِ خواندنی ِ شعر ضربه می زند . آهنگ ِ شعر با متن همخوانی نمی کند و این حس در من پدید می آید که
بخش ِ عمده ای از گویایی ِ اثر رنگ می بازد . مشکلی که حتی خود من در نوشتارم مواجه می شوم . گمان می گنم کمی چرخش ِ زبان و بازی ِ مختصری با کلمات این فضا از شعر را تصحیح کند . وگرنه از بابت ِ معنا و مفاهیم ، وحدت در متن از ابتدا تا انتها محفوظ است و دچار گسست نمی باشد .در این قسمت :
نه رویا مزه خوبی ندارد
ما انگارسالهاست بدمزه ایم دردهان زندگی..
کاش میان نه و رویا فاصله ای بود . 
نه
رویا مزه ی خوبی ندارد
ما
سالهاست بدمزه ایم انگار
در دهان ِ زندگی .
بهر حال همگی ما باید به ابعاد ِ ارگانیک ِ شعر در موازات معنا توجه بیشتری نشان دهیم تا عناصر به خوبی در جایگاه خود قرار گیرند و زیباتر و رساتر مقصود از آفرینش شعر ِ شاعر ، متجلی شود . فکر ِ نو و شگرد ِ تلفیق تفکر و زبان خود  ، هنری است که در هر گزاره ی شعر نقشی  اصیل را بازی می کند .  
این فقط یک دیدگاه شخصی ست آقای نعمتی و هرگز ادعایی برای کامل بودن این دیدگاه ِ خود ندارم . فقط سهم خود را از این شعر به عنوان یکی از خوانندگانش ارائه کرده ام . 

/ 16 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
گلاره چگینی

درود همه مخاطبان می خواهند کارهایی را بخواننده که بیشتر آن ها را وادار به فکر کندو کلمات انقدر خوب باشند که خواننده را درگیر کند تا دقیقه ای را فکر کند به شعر و شاعرش و ببیند آیا می تواند شاعر را بشناسد می تواند اندیشه ای که پشت شعر بوده است را بفهمد... ذهنی که کلمات در آن پرورش یافته اند و حالا به صورت شعر به صورت یک تصویر زنده وجود دارند در این دنیای مجازی که هیچ کس دیگری را شاید ندیده ابشد/نشناسد و من به عنوان مخاطب شعر شما را این گونه دیدم/آنقدر خوب که این همه برایش نوشتم و این خوبی محدود به این کار نمی شود که گاه فکر می کنم این کار از قبلی ها کمی ضعیف تر باشد.گمانم یک بار دیگر هم اینجا آمده باشم/اما خیلی اوقات می شود که به جایی سر می زنم و هیچ نمی گویم.یادم هست دفعه قبل کمی از اشعار گذشته تان را هم خوانده ام... اما رویای بی ذهنتان که به خاطرش به اینجا آمده ام: شروع را خوب دیدم/آغاز نشده پایان می گیرد.تصاویر خوبند اما همه در ذهن مولف/عینی تر بودند کاش/می دانم که رویایی بود کار اما گاه رویا باید بیشتر آشنا باشد برایمان.نمی دانم شاید این را فقط من دیده باشم اما به گمانم کمی جای کار داشته باشند تصاویر.

خواجات

عزیز من ! زبان شعرت به خصوص در ابتدای شعر چندان روان و یک دست نیست . اگر این مشکل حل شود فرم و اجرا مشکلی ندارد . شاد باشی مهربان .

شراره جمشید

از زاويه ي معنا ، رگه هاي معنا گرا و زيبايي را در شعر گنجانده ايد كه خواننده بنا به فهم ِ خود نسبت به متن در ذهن خود با تصوير جاندارش مي كند با ذكر اين نكته كه هر خواننده اي براي خود تفسير و تصويري دارد ..ولي كمي از بــُعد فونداسيون خوانش ِ شعر كمي با مشكل مواجه مي شود . مانند اين است كه متن با زبان خود را هماهنگ عرضه نمي كند و چه بسا دليل اين نقص به گمان من استفاده ي زياد از افعال است كه در بخش ِ خواندني ِ شعر ضربه مي زند . آهنگ ِ شعر با متن همخواني نمي كند و اين حس در من پديد مي آيد كه بخش ِ عمده اي از گويايي ِ اثر رنگ مي بازد . مشكلي كه حتي خود من در نوشتارم مواجه مي شوم . گمان مي گنم كمي چرخش ِ زبان و بازي ِ مختصري با كلمات اين فضا از شعر را تصحيح كند . وگرنه از بابت ِ معنا و مفاهيم ، وحدت در متن از ابتدا تا انتها محفوظ است و دچار گسست نمي باشد .در اين قسمت : نه رویا مزه خوبی ندارد ما انگارسالهاست بدمزه ایم دردهان زندگی.. كاش ميان نه و رويا فاصله اي بود . نه رويا مزه ي خوبي ندارد ما سالهاست بدمزه ايم انگار در دهان ِ زندگي . بهر حال همگي ما بايد به ابعاد ِ ارگانيك ِ شعر د

شراره جمشید

بهر حال همگي ما بايد به ابعاد ِ ارگانيك ِ شعر در موازات معنا توجه بيشتري نشان دهيم تا عناصر به خوبي در جايگاه خود قرار گيرند و زيباتر و رساتر مقصود از آفرينش شعر ِ شاعر ، متجلي شود . فكر ِ نو و شگرد ِ تلفيق تفكر و زبان خود ، هنري است كه در هر گزاره ي شعر نقشي اصيل را بازي مي كند . اين فقط يك ديدگاه شخصي ست آقاي نعمتي و هرگز ادعايي براي كامل بودن اين ديدگاه ِ خود ندارم . فقط سهم خود را از اين شعر به عنوان يكي از خوانندگانش ارائه كرده ام . اميد كه جسارت مرا مي بخشيد كه زياده گويي كرده ام . بهرجهت از خانه ي شما لذت بردم . ممنون كه مطلع كرديد . و درود

فاطمه ناظری

سلام قرار نیست تمام ضریح ها معجزه کنند شعر شما ساده وزیبا بود ومعانی عمیقی در پس گقتار ساده نشسته بئد وبهتر ان بود که ساختار ظاهری شعر نیز از ایجاز وشعریت بهرمند میشد پیروز باشید

لیلا رضایی

سلام بر شما از میانه ،کار روان شد و سطرهای بسیار خوبی لابه لای کار هست که واقعن دلنشین اند و این کار ِ زبان ِرها شده است. مرسی تابوتی که زمین را نفهمیده به دریا می ریزد بارانی که پنجه به شیشه می کشد تا سلول پنجره را بو بکشد و دو سطر پایانی ی شعر که بسیار به دل نشست. مرسی

مریم رزاقی

دست مریزاد عالی بود

آنالی

[گل][خداحافظ]

بهنام شریفی

سلام با خوب دیدنت مشکلی ندارم ولی ولی در بعضی جا ها همه چی دمه دستی تر گفته شده با لو رفتن کل موضوع در اول موافقم اغراق زیاد دیده میشه ولی اغراقی قابل تحمل ( بارانی که پنجه به شیشه می کشد تا سلول پنجره را بو بکشد ) ... اوج دید شما در این شعر هم در این تصویر دیده میشه ( ما انگار سالهاست بد مزه ایم در دهان زندگی ) افرین بر شما به نظر من کل کار به یه اتفاق یا چند اتفاق که به هم ربط داشته باشند نرسیده ولی پراکنده گویی هم نیست یه کار موفق از یه دیدگاه خوب خلاصه و مفید ولی اتفاقی نهان جای کار داره مثلا اونجا که ( تا ) ها می ایند می تونید اونارو بردارید... و افعال رو از گذشته به مضارع بدل کنی ... این به زنده شدن شعر کمک می کند... و سیر زبانی را از فرم گذارشی به فرم گویا و کنشمند بدل خواهد کرد ... مغسی ( ببخشید ازین که اولین باره میام تو وبلاگتون واین همه فضولی کردم.... یه نظر شخصی بود البته بر معیار قوانینی که من در شعر دیدم و خواهم دید )