آغاز دوباره يک راه

 

سلام<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

میدونم که خیلی ها شاکی اند و اینکه هر وقت اومدن که یه سری به من نتونستند یه شعر خوب یه مطلب تازه ببینن. خب میشه واسه این روزها خیلی چیزا نوشت یا میشه توجیه کرد یا میشه هیچی نگفت!یه درد مزمن افتاده تو جون همه بچه ها که این اتفاق خوبی نیست.هرروزمیبینم انگیزه ها کم میشه وخیلی رمقی واسه کار نیست و اینکه بعضی ها مثل راضیه بانو میخواد با نگاه مثبت زندگی رو پیش بره نشون از یه حس قدرتمند درونی و یه ایمان محکم میده.

من فکر میکنم بایدنوع دیدمونو نسبت به زندگی یه خرده تغییر بدیم.یعنی باید یه خونه تکونی کنیم یه بازگشتی به خویشتن!هرچند سخته ولی ارزششو داره.من فکر میکنم دردی که همه ماها این روزها بهش مبتلا شدیم روزمرگی نیست درد انگیزه واسه زندگیه.اینکه چه فلسفه ای پشت نفس کشیدنمون داره خود نمایی میکنه!

بهر حال خودم میدونم که این قصه ها داره کمکم تکراری میشه و شاید خودم بیشترازهمه بهش مبتلا باشم ولی بازهم امید به یه بیکرانه ای دارم که هر وقت دستمو درازکردم گرمی دستاشو به من بی دریغ داد...

باید ازراحله عزیز و یکتای مهربان که در تغییر دیدگاه من نسبت به همه چی کمک زیادی به من کردند سپاس ویژه داشته باشم واینکه حرارت نگاه مهربونشونو درهر شرایطی به من میبخشن قدردانی کنم.

وهمچنین میخوام به همه بچه هاییی که طی این مدت فراموشم نکردن بگم دوستشون دارم...

                                    ،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،،

 

انگار

رد عطر نگاه شبنمی ات

بر تن قاصدک

جا مانده است

که درمن ترانه صد بهار

به شکوفه می نشیند

-         پلک نبند-

پشت پرچین این روزها

پاییز

                                     پرسه میزند... 

 

 

 

/ 8 نظر / 4 بازدید
فری

سلام. اميدوارم از اين به بعد مثل هميشه زود به روز کنی و اين گرفتاريها هم تمام بشود. پاييزيت هم زيبا بود. يا علی

يكتا

سلام ... بابت همه چی ازتون ممنون ... ولی خجالتم دادين ... جدا می گم ... به خدا اين جوری نيست ... شما خودتون دو تا دريای مواج داريد ... می دونيد که؟! ...پر از مهربونی ... سلام برسونين لطفا ... نقاهت رو هم بگيد تموم شه و سرحالی جاش بياد ... يا علی

کرگدن

دلم برات تنگ شده امیر ..... هوار تا مخلصیم !!!!!!!! دوشنبه ميای؟

يكتا

سلامممممممم ......کاش دوشنبه ببينيمتون ... سر حال و سرحال ... يا علی

يكتا

سلام ... پاييز هنوز هم قدم می زند در حوالی چشم شما يا نه؟ ... يا علی

مینو

چه عالی .... کاش منم می تونستم . . . برقرار باش

راضيه

سلام آقا!حرفها زيبا بود و شعرتان زيباتر!بسيار عاليست اين تغيير روحيه و ديدگاه.يه چيزي بگم كه اگه واقعا بهش عمل كنين روحيه اتون خيلي عوض بشه اونم اينه كه بايد بچه بشيم.ما زيادي بزرگ شديم.مثل بزرگا غصه مي خوريم توي فكر مي ريم حساب كتاب مي كنيم قهر مي كنيمو آشتي نمي كنيم...خلاصه بايد بچه بشيم.منظورم از بچه شدن ديدن در دسترس ترين زيباييها وشاديهايي است كه دور و برمونه.آدم مي تونه حتي از طلوع صبح به صبح آفتاب شاد بشه.مي تونه از يه ديدار دوستانه براي ماهها انرژي ذخيره كنه.مي تونه با گفتن زيباييهاي ديگران به خودشون اونا رو هم شاد كنه.اينا كه گفتم اصلا كاري نداره ولي يه عمر شادي داره.