آشنای همیشه

 

 

:

«  می گفتم:" پنجره... " ... بغض می کرد ... پنجره همیشه فاصله بود توی نگاه کسی که تمام فاصله های زندگی را رقم زد برایم ...

فاصله شد توی دستهای همیشه پرنده ام و خدایی که همیشه ـ آن موقع ها که نمی دانستم ـ می گفتند هست ...

و من هی دست دراز می کردم که عین گیلاسهایی که از بس درشت بودند روی شاخه سنگینی می کردند بچینمش و بگذارمش درست کف دستهایش که: " ببین آقا!درست را خوب یاد گرفتم ... خوب ... حالا خوب نگاهش کن!

خدا همین جاست ... درست توی دستهای تو که مدام از خودم دریغ می کنم ...

توی تمام خطوط مبهمِ همین ... همین این جا ... همین دو خط موازی که ... "

کولی پارک ساعی نگاهمان کرد:" که شماهایید که بهم نمی رسید ... " و ما چه راحت خنده ریختیم توی چشمهاش که ... که ... که ...

همین آقا!

یادم ... یادت ... رفت ...

بعدش روزها گریه کردم روی همان نیمکت آشنا ... »

...

به بهانه گردگیری خانه ای که ...

همین.

/ 25 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
محمد روحانی ( نجوا کاشانی )

سلام ، در بار گاه عشق شما بار یافتم دل را درین بهشت گرفتار یافتم با این که چهره های مجازی ندیدنیست شادم ازین که فرصت دیدار یافتم

حسين ديلم كتولي

سلام ...با کار ی برای یدالله رویایی ویک رباعی به روزم...سربزن ممنون

ميرزايی

سلام با غ ۱۴۴ و کمی حرف بروزم و...........تا بعد نزديک

محمد حسن

سلام دنيا سياهچاله ی شومی است بر نگرد

تازه های ادبی

...............۩ ............۩๑๑۩ ........۩๑๑۩۩๑๑۩ ....۩๑๑۩۩๑๑۩۩๑๑۩ ۩๑๑۩۩๑๑۩۩๑๑۩۩๑๑۩ ۞۩..سال نو مبارک..۩۞

بهزاد بهادری

سلام به روزم با شعری که منتظر شماست. حالا چه علی خواجه ــ چه دار حلاجی ، کنم!!! باغچه ، کابوس هولوکاست را چشیده است .

جعفری

سلام با تشکر از زحمات شما و وبلاگ زیبایتان این دعوتنامه مخصوص آشنایان احساس، ارسال میگردد از شما دعوت میشود در بزرگترین سایت و گروه ریكی تهران عضو شوید و در برنامه های حضوری ما شامل انجام مراقبه و مدیتیشن رایگان شركت كنید www.soluk-reiki.com http://groups.yahoo.com/group/Soluk-Reiki/join ذهن ما هرچه بیشتر آسوده و در آرامش باشد ما سریعتر به اهداف و آرزوهایمان خواهیم رسید روح ما نیز مانند جسمان به تمرین و پرورش نیاز دارد شاد باشید جعفری