آواز مرکب

 

شقیقه ات راشلیک کن

وقتی ابر از لابلای موهایت می چکد

حالا

کلافه ات کنند در کلاف ،  بچرخی در پاشنه ای

که لولایش از ابتدا چرخ خوردنش را نچرخیده بود،

ویا هی  فوت  فوت        آب ماراببرد

در لوله ای    که رمق ندارد

 معکوس مان کند با دست های آب رفته.

عصا  هم فقرات را منحنی نکرده

درانگشت اش بند نیامد

تا هیچ گونه ای گریه آبرفت اش نکند.

شانه را...    شانه باید انداخت بالا   به سلامتی

مدتهاست

دیوارهای برهنه   

                    به خانه های شهر تجاوز میکنند

اما

درخت از سیب بیفتد

گلوگیر کارد می شود زمین

و دودمان آتش

                   به هوا

شلیک کن...

 

نقد و نظر عزیزان :

  لیلا مشفق

 شعر خوبی خواندم با سطرهای موفق. شاید توقع قوتمند بودن همه سطرهای یک اثر خیلی دید آرمان خواهانه ای باشد اما بد نیست اگر بگویم بعضی از سطرها به کار لطمه زده مثل:
تا هیچ گونه ای گریه آبرفت اش نکند.
ویا :
و دودمان آتش /   به هوا

 

   پرستو ارسطو

 گاهی در  چارچوب مدرن  شعرهای جناب نعمتی  در پاره ای از بند ها گزاره هایی که به فخامت گرایش دارند  دیده میشود که انسجام شعر را سست میکند  او شاعری است که با دقت به  دغدغه های زندگی انسان امروزی نگاه میکند و برای برقراری ارتباطی موفق  توجه به بافت زبان،  بسیار اهمیت دارد
در  دایره واژ گان زیبا حضور اضافاتی چون تا هیچگونه .و ترکیباتی چون دودمان آتش  و و کلکاتی چون آبرفت   نه تنها  بار تکاملی و سازندگی بردوش ندارند بلکه به یکدستی شعرصدمه میزنند و از زیبایی  بازی های زبانی و فرمی شاعر میکاهند.جز این لغزش های کوچک در مجموع شعر توانمندی را خواندم   که حکایت از آشنایی شاعر به شعر دارد .

   احسان مهدیان

 این مناسبات اثر هستند که وضعیت جدید را می سازند و شما خیلی خوب از پس کار برامدی.
مواردیست که حضورا عرض می کنم .
کار نوع دیگری از ساحت متن را برایمان رو می کند و اهمیت می دهد و این بسیار قابل توجه است .
شاید گفته باشم که مناسبات جدید و روابط جدید بین اشیا’  در نگره های زیبایی شناختی برایم اهمیت بیشتری دارد تا توصیف آن .

    آفاق شوهانی

 شعر شما را خواندم و البته از این همه رقص کلمات لذت بردم.شعرتان نشان از قریحه ی توانمند شما دارد.

   منیره حسینی

 شقیقه ات راشلیک کن

وقتی ابر از لابلای موهایت می چکد

سلام چه شروع خوبی خواندم/کلافه ات کنند در کلاف شاعر خیلی بازی شده  

شانه را...    شانه باید انداخت بالا   به سلامتی/افرین
شانه را...    شانه باید انداخت بالا   به سلامتی

مدتهاست دیوارهای برهنه  

                   به خانه های شهر تجاوز میکنند
به نظرم اینجا پایان خوبیه

فرشاد اسماعیلی

شعر هرچه به پایان و فینال نزدیک میشود محکم تر و سره تر میشود. من نه در کار شما بل در کار خیلی از دوستان این ترکیبات اضافی و وصفی را نمی پسندم اما سطرهای پایانی سطرهای خوبی بودند .  ولی از زبان استفاده ی ماهوی نکردی و ابزاری در برخی جاها برخورد کردی.

 فرزانه هوری

از بلندای این کلمات که زمین واژگون زیر سیب های سرخ را مینگریستم خود را کلاف سر در گمی دیدم که سر نخ را تا ابری لابلای موهایت  به سفیدی پیدا کردم .برف زودتر از موعد سفیدیش را به رخ کشیده .

این دیوارهای شهر هم زمان درازی است که به خانه های سیمانی این شهر تجاوز کرده اند .ندیده ای که ابی اسمان رخ به نقاب گرفته؟

شاعر چه میبینی منحنی فقرات عصا را وقتی بیتابی پاهایمان میشوند برای دویدن .

سید محمدرضا هاشمی زاده

شعر زیبایت که مینیاتوری از مضامین لطیف وتعبیرات نواندیشه بود زمزمه کردم....وفضای حماسی وباطراوتی که در آن لمس میشد
........
مدتهاست
دیوارهای برهنه    
به خانه های شهر تجاوز میکنند...اما
درخت از سیب بیفتد
گلوگیر کارد می شود زمین
ودودمان آتش...به هوا
شلیک میکند
..............
مدت هاست که دیوار ها ....دلهای صمیمی را خطی ناجور  وحایلند ومانع.پیوند.وخانه را زلزله میبارند...سیبی که از در خت میافتد باید هزاز چرخ بخورد تا اتفاقی تازه بفتد..ولی گویا از دست کار جان سالم بدر نمیبرد...ودودش دودمانمان را به آتش میکشد....از اینهمه تعبیر بکر ونو وباطراوت لذت بردم

پرستو فریدونی

شعر شروع خوبی دارد و تا بندهای آغازین شعر خوب ادمه پیدا می کند .اما به ناگاه کلماتی را می آورد که هیچ پیش زمینه ی قبلی در شعر ندارند و در اتفاق های شعر بی تاثیر هستند .
و معانی را دور و دورتر می کنند از شعر .
با توجه به شعرهای فبلی تان که از نظر من محکم تر و زیبا تر بودند فکر کنم اگر کمی غربال شود بهتر است .
اما در کل احساس این شعر را می توان حس کرد .  ولی اگر  خودش را در بند زبان و فرم  اسیر نساخته بود نمود بیشتری پیدا میکرد .

احمد پوری

شعرتان خوب و تفکر برانگیز در عین حال دشوار و نفس گیر است.  امیدوارم الهه شعر هرگز بر شما اخم نکند.

پروین پورجوادی

ست های قبلی را مرور کردم بنا به عادت ،بیشتر شعرها با مضمون اجتماعی کلام را در گیر می کند واین جای تامل دارد .
به جای باران این ابر ست که ازلابه لای موها می چکددر کلافی کلافه کننده .برای همخوانی با فعلهای منفی بندهای بعدی در ی که نمی چرخد برپاشنه وعصایی که ایستاده در انحنای ستون فقرات!
وپس از اینهمه بود ونبود، شاعر شانه بالا می اندازد که مدتهاست دودمان آتش به هوا رفته یا دود-مان ما آتشی ست که  به هوا رفته!
شعر زیبایی بود گرچه در ابهام کلمات پیچانده شده بود اما می شد به لایه هایش رسید.

مهسا زهیری

شعرتون رو خوندم . کار خوبی بود . لذت بردم
به نظرم " حالا " در سطر سوم اضافه ست یا " و دودمان آتش "
بهتره تکنیک رو در شعر بالا ببریم تا اینکه لقمه رو دور سرمون بچرخونیم . با ثقیل نوشتن چی رو می خواهیم ثابت کنیم .

ایوب عبدل

بله این مناسبات اثر هستند که وضعیتی جدید را می سازند. این شعر هم در ساختن مناسبات تازه بیکار نبوده است جز در ابتدا و انتهای شعر: "شقیقه ات راشلیک کن" و "درخت از سیب بیفتد ". این ساختار ساختاری کار شده و دستمالی شده ایست هر چند در ابتدای شعر تا حدی بهتر از انتهای شعر جا افتاده است.
و یک چیزی در این کار برای من سوال است. چرا هر چه به پایان کار نزدیک تر می شویم از فخامت زبان کاسته می شود. خیال می کنم شاعر در موضع گیری نسبت به زبان در وضعیتی دوگانه قرار دارد و یا شاید می خواهد تعادلی بین این دو ایجاد کند.

اسماعیل مهرانفر

دوست دارم در چنین کارهایی که حضور مخاطب در آن حتی اشاره شده چالش های فرمی بیشتری ببینم که البته این خود نوعی سلیقه است اما به اجرایی شدن اثر بیشتر کمک می کند .

گلاره چگینی

شروع فوق العاده بود و نزدیک به انتظاراتم گرچه پایان بندی هم خوب است اما بعضی کلمات اضافه که بدون هیچ ضمینه قبلی وارد شده اند میانه ها را خراب کرده اند/اسطرهای موفقی دارد کار که  لذت می برم از خواندنشان اما این سطر به نظرم بیهوده یا نه خیلی صدمه زده است به کارتان"تا هیچ گونه ای گریه آبرفت اش نکند" یا ترکیب دودمان آتش که دوستان هم گفته اند و به جا می دانم اگر باری دیگر بگویم که هیچ تاثیری بر روی من نداشت 
 

کیوان اصلاح پذیر

 شعر اثر گذار و زیبایی را خواندم . گاهی شاعر ناچار است درد و غم خود را فراموش کند و بار یک شهر را به دوش بکشد .
دیوارهای برهنه و خانه های تجاوز شده

سمیه طوسی

اثر ارزشمندتان را خواندم .
بعضی ترکیبات در اثر ؛ تا مرز خیره کنندگی پیش رفته بودند .فضای اثر  گویا توصیفی از حال و روز یک بیمار را روایت می کند.در پایان بندی با نظر دوستان موافقم .شاید گلوگیر شدن بخودی خود می توانست تکمیل کننده باشد ...
وقتی ابر از لابلای موهایت می چکد...

شیوافرازمند

ضرباهنگ شروع شعر خوب و جذبه دار است....و همین طور که ادامه دارد فضای ابتدای شعر را باز تر می کند.
به میانه شعر که می رسیم با کلماتی که به نظر ارتباط گنگی با ابتدای شعر دارد مواجه می شویم اما مسیر معنایی در همان جهت اولیه است از (مدتهاست) به بعد کلمات کلیدی وارد می شوند و پایان را به ابتدای شعر پیوند می زنند و دور تسلسلی در شعر ایجاد می شود که ناخودآگاه در ذهن بارور می گردد..

/ 57 نظر / 19 بازدید
نمایش نظرات قبلی
اندیشه روشن

سلام روز دانشجو مبارک اندیشه مان را به روشنایی خورشید عشق سپردیم و از او وام گرفتیم. امروز می پرسند......... از تو تا بی نهایت .......... و لقد کرمنا بنی آدم........ آن سوی دنیا............... نگاهی نو به جهان آفرینش...... تعریفی جدید از مفهوم بی نهایت....... خدايي كه بي‌نهايت است و خود همه چيز دارد، چه نيازي به خلق انسان و ديگر موجودات داشت؟ اگر دوست داشتید ما را بخوانید و اگر سوالی بود در خدمتیم.

محمد عرب خزائلی

سلا م ... شرو ع شعر ت از مدتها ست .......تجاوز..... و وقتی ابر....... میچکد وجابجایی بعضی از جمله یا خطو ط.. موفق باشی[خداحافظ][گل]

مریم اسحاقی

سلام جناب نعمتی ممنون از نظر خوبتان. به امید خوانش های بیشتر . سپاس.

سمیه

سلام منتظر کارجدیدتون بودم که متاسفانه انگار وقت به اندازه کافی ندارید پس منتظر میمونم من به روز شدم خوشحال میشم سری بزنید

حسین میدری

سلام امیرجان! ممنون از دعوتتان و پوزش از بابت تاخیر در جواب، شعر زیبایی بود با سطرهایی درخشان و هرچند برخی جاها کمی دیرفهم، با استفاده از آشنایی زدایی و تا حدی گرایش به پارادوکس سعی بر رستاخیز نمودن کلمات و سطرها نموده اید که از پس آنهم به خوبی برآمده اید، هرچند بعضی از سطرها از آن فخامت و سلاست و شیوایی زیاد خبری نبود.. در مجموع آفرین شعر موفقی بود.. سربلند باشید نازنین!

سینا شبانکاره

سلام با دو رباعی به روزم و منتظر تشریف فرمایی شما دوست عزیز پاینده باشید و همیشگی

علی حاجیان زاده

به نظرم امیر نعمتی با این اثر بیش از پیش به حلقه ی ارتعاش نزدیک شده است . در مورد این متن بزرگترین اشکال این اثر ، مچ شدن مکانیک کلمات است یعنی ما با ارتباطی زنده و ارگانیک رو به رو نیستیم و شاعر با بازی بال کلمات و نوشتن چند سطر زیبا مخاطب را راضی نگه داشته است . سطرهایی که اگر در شعرهای منسجم تری به کار گرفته می شد از بهترین های شعر این روزها بودند مثال : مدت هاست / دیوارهای برهنه / به خانه های شهر تجاوز می کنند... شاعر تنها از سطح کلمات استفاده کرده است و تنها دل به بازی با همین جملات بسته است : درخت از سیب بیفتد / گلوگیر کارد می شود زمین در صورتی که معانی و فرم های زیبایی می توانست از این سطر بگیرد اما مخاطب را در سطح نگه داشته است به هر حال موفق باشی در همیشه هایم

حسین میدری

هزاران هزار درود عاشقانه بر شما و واژه های شگفت اندیشتان! من و امواج خلیج و شالوها در "یک ساحل پر از شعر" با پنج دوبیتی جدید به روزیم و مشتاقانه چشم براه آفتاب مهرورزی هایتان، نقش گامهای رهنمودتان بر ماسه های خیس خاطره هامان خواهد ماند..

شراره جمشید

نعمتی عزیز از خانه ی پر رونقتان دلشادم فقط آمدم که دیرکردم را عذر بخواهم.... برای نظری جامع زمانی دگر خواهم آمد و درود