ندا

این روزها تلخم و

میدانم زمین هیچگاه گاهواره دستهای زخم خورده ام نخواهدشد.

میدانم زمستان

دست از سردرختان سرزمین مادری ام بر نمیدارد

تابی برگ وباری مان

گوش جهان راکرکند.

آنقدرخورشیدهای مصنوعی

به خوردچشمهای مان ندهید،

ما حاشیه نشین گریه های بی فرجام نیستیم.

آنقدرداغ پرحوصله به خوردمان ندهید

ما پل های تسلی برسنگلاخ عبوریم.

انهدام پل های پشت سرمان

استواری جان سپردن ماست

بر تاوان خون های ریخته بر سنگفرش پرمخاطره خیابان هایمان.

به شرف این سلسله رود جاری آبادی ام قسم،

فردا

باغ های تمام سرزمین مان

شکوفه هایی از جنس ندا خواهدداد.

با این بهار یکریزسرشار

چه خواهید کرد؟

با این خورشید عریان...

با این حقیقت از نیام برکشیده...

/ 12 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شیوا فرازمند

سلام...این روزها همه تلخند و همه بی حوصله...شعر زیبایی بود ممنون...

پرستو

سلام دوست[گل] بروزم با سالروز مادر بزرگ

سونيا

[گل]سلام جالب بود ممنون از شما. لطف دارید... خورشید....................................نمیدونم....... موفق و پیروز باشید

سلام بر خورشید

[گل]تلخ و قشنگ ..پیروز باشید

آنالی

من عروسكمو مي خوام ..... يادته يه روز اومدي تو اتاق و گفتي پاشو بسه تو حالا بزرگ شدي و من نگاهت كردم ولي تو بي تفاوت عروسكم رو گرفتي و رفتي . من بزرگ شدم و بزرگ موندم و حالا خيلي گذشته و من فهميدم كه بزرگ شدم ولي حيف كه اين جا هنوز هيچ كس بزرگ نشده و من هم دلتنگ عروسكم كه فقط دليل نبودش بزرگ شدن من بود !

شی

سلام دوست عزیز وبلاگ زیبایی داری از اینکه به منم سرزدی سپاس

شیوا

[لبخند]سلام دوست عزیز وبلاگ زیبایی داری از اینکه به منم سرزدی سپاس

نیکی مرادی

سلام خیلی خوب گفته بودید فوق العاده بود با پری سوم بروزم[گل]