روزمرگی...

 

با سلام به همه عزیزان

 

                                

<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

 

اول اینکه.بعد از یک اسباب کشی خفن!بدلیل نبود پست خالی برای تلفن و دچار شدن به انواع امراض بی درمان و گیجی مفرط و ابتلا به کافی نت و امثالهم... و بعد از فراهم نمودن انواع و اقسام پارتی(البته نه از نوع بدش!)و عجز و التماس از نوع شدید ِ بالاخره امشب توفیق حاصل شد و کم کم از بی سامانی به بسامانی رسیدیم.

دوم اینکه باید و باید از همه دوستانی که در این مدت حق دوستی را به تمام بجا آوردند تشکر آبدار نمایم.آقای قاسمی عزیز که طی این مدت با تمام تلاش جهت رفع این مشکل بینهایت زحمت کشیدند.دوست گرانقدر بوتیمار عزیز که طی این مدت به هر طریق ممکن برای دسترسی من به اینترنت از هیچ کمکی دریغ نکردند.(الان هم از اکانت ایشان دارم استفاده میکنم!).

سوم اینکه باید از همه دوستانی که وقت گذاشتند و به کلبه نمناک من سر زدند تشکر کنم و اینکه در حد ممکن با تمام وجود تلاش کردم به کامنت های عزیزان پاسخی در خور دهم و از اینکه نتوانستم به همه آنها در زمان کوتاه پاسخ بدهم شرمنده همه آنها هستم.

چهارم اینکه نتوانستم بدلیل مشکلات یاد شده بروز باشم باز هم شرمنده(مثل اینکه خدا ما رو خلق کرده که همیشه شرمنده باشیم!) و درخواست عزیزان اکسيژنی کاملا بجا و متین میباشد.وسعی میکنم که چشم!

پنجم اینکه در یکی از کامنتهای قبلی سرکار خانم عباسی (مزگان بانوی گرامی) خواستند که با توپ پر برای من کامنت بگذارند و قس علیهذا....خواستم خدمت این بانوی گرامی عرض کنم که: آشنایی من با ایشان در اولین همایش آوای آرام صورت پذیرفت که غزل( من خودم سیب کال خودم بودم) شاهد ماست! البته این آشنایی مسلما یکطرفه بوده که ایشان از این سابقه اظهار بی اطلاعی کرده اند. با اینهمه بنده بدلیل علاقه به شعر و داستان و نثر شیوا و روان ایشان و بنا به وظیفه در حد خودم سعی کردم بطریقه کامنتیک(بقول کرگدن) در اظهار نظرات شرکت کنم .امابه نظر من نیاز هست که به این اظهارات در حد ساده( حتی با وجود مشغله های قابل درک و فراوان) پاسخ داده شود. مگر ایتکه در صورت عدم توانایی در پاسخ بخش کامنت ها مسدود شود و فقط بینندگان از وبلاگ استفاده لازم را ببرند.

در مورد ترک ايشان هم بايد بعرض برسانم که ترک اينترنت از محالات وجود آدميست زيرا که ملتی بخويش نمودند صد اهتمام و نشد....!

اما اینکه توپ پر یا غیر پر خواستم عرض کنم گردن باریکتر از موی ما نیازی به این امر نیست. ما سری داریم و در پای همه خواهیم بازید.....خجل از ننگ بضاعت که سزاوار عزیزان نخواهد بود.....در هر حال شاید گله از سر دلتنگی ما موجبات کدورت بانوی غزل شده باشد که امیدوارم ما را عفو بفرمایند.

ششم اینکه به همه دوستان یک معذرت خواهی بدهکارم از این بابت که وبلاگم مانند صاحبش مسئله دار!!! شد و درهم و ناریخت! شده بود.امیدوارم درست شده باشد.

و آخر اینکه راستی همایش اکسیژنی ها کی هست؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!!!! خبرم کنید....!

 

 

 

 

/ 17 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
حالا يه نفس عميق(مرجان)

سلام امير جان.بابا مرام هزار بار که بهت ياد آوری کرديم.بازم.......شنبه ۱۹ ارديبهشت ساعت۴ دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران.پل گيشا...تالار ابن خلدون.

omid

سلام.وبلاگ دوست داشتين داريد.در ضمن به روزم خوشحال می شم سر بزنيد.

ایلشن جلاسی

چشمان تو که از هيجان گريه ميکنند/////// در من هزار چشم نهان گريه ميکنند/////// هنوز هم باورم نميشود!!!!!!!!!!!!!!!! به روزم با شعر بانوان کرمانشاهی منتظرم . يا علی!

قاصدك سوخته

سلام . قضای تبريک ما رو هم قبول کن . چقدر از ديدنتان خوشحال شدم . آقا ... لطفا برقرار باشيد که از اين به بعد ما خيلی می خوامتون ...

راحله

امروز نبوديد . جاتون خالی بود ! خيلی منتظرتون بوديم . راستی کی به روز ميشه اينجا ؟

نيروانا

سلام دوست عزيز! من نميدونم کی ازدواج کردم که خودم خبر ندارم!!!!! اگه ميشه لطف کنيد همسر آقای دروند را اصلاح کنيد!!!!