نگاه محتاج!

 

و باز هم سلام...<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

هر بار که شروع به نوشتن مطلب تازه میکنم فکر میکنم که خدا یه فرصت دیگه یه مهلت دوباره واسه نفس کشیدن به من داده.اینروزها که بنا به شرایط طبیعی(زلزله)سعی کردیم مروری برکارهای انجام شده و نشدمون داشته باشیم تازه متوجه شدیم که زندگی ارزش خیلی چیزهاروداره و ارزش خیلی چیزهارو نداره.بعضی وقتها فکر میکنم چرا باید یه اتفاقی بیفته و ما خوابمون نبره؟ هر لحظه از زندگی میتونه زلزله باشه میتونه اتفاقی باشه بدتراززلزله ولی ما راحت میخوابیم و ترسی از نزدیک شدن سقف زندگی به ناکجاآباد نداریم.شب بعداززلزله من راحت خوابیدم.خیلی راحت تر از شبهای دیگه!ولی آنچه آزارم میداد هولناکی سرانجام کارهای من بود و اینکه چقدر می تونستم و نکردم و چقدر از نشد ها! مونده.حالا که تب زلزله خوابیده میشه همیشه درمن زلزله باشه واسه عشق ورزیدن به شما.به تمام اونهایی که سرشار از بودنن ومن سخت نیازمند به نگاه و بودنشون.اونهایی که مرگ رو هیچ وقت دور نمی بینند اما عشق رو نزدیکتر از مرگ........

من به نگاهشون سخت محتاجم..................!

 

                

                                     

 

 

 

 و چند رباعی آغشته به دغدغه های اینروزها!

 

                                  

تردید نگاه پابه پارا چه کنم؟

بغض سمج مانده به جارا چه کنم؟

اینها همه هیچِِِِِِ,می شود کاری کرد!

حالا که توآمدی خدارا چه کنم؟!

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

پوچ است قمار هر چه برده های من 

            گم شد پی شب بی تو سپرده های من

وقتی به نبودن تو عادت کردم

یعنی به   کفنرسیده مرده های من!

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

نام تو نگاه ناگزیرم داده

شاه دل تو حکم وزیرم داده!

حالا چه کنم؟ قیامت روسری ات

برپا شده و دوباره گیرم داده!!

 

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

 

وقتی که نفس بهانه من بودست

نام تو دم دوباره من بودست

من رد شدم و نگاه من با تو نبود؟

حتماحتما جنازه من بودست!

 

 

                                                   بدرود

/ 23 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نوید

سلام....اقای نعمتی عزيز..........اقا قشنگ بودن ولی من با اوليه و يکی به اخريه خيلی حال کردم درباره اون دوميه هم با اقای جلاسی موافقم.......ولی درکل خيلی حال داد.......بعدشم که نوشتتم با حال بود...اقا به مام سر بزن....یه لقمه نون پنیر هست ابشو زیاد میکنیم باهم میخوریم....یا حق

حالا يه نفس عميق(مرجان)

سلام ..خوفيد؟؟؟ من؟؟؟ نه همين دليل اين دو هفته!!! خواستم کات زلزله و شلوارک و برای تو هم بذارم يادم رفت که قبلا خونده بوديش....پس برای دفعه بعد زلزله به مامانم قول دادم يه شلوار دم در آماده داشته باشم.....که ديگه ضايع نکنم و همه بهم بخندن.....ولی رباعی ها هم توپ بودن منم مثه محسن يکی مونده به آخررو به دلم چسبوندم....راستی اين لينک داداش اميد ما رو ميذاری ..طفلک وبلاگشو پروندن:‌baddarmoohayash.persianblog.ir

anita

سلام عليکم و رحمه الله ! بله عزيز برادر ؛ حق با شماست ! برای رسيدن به خدا راه های بسياری هست ... ؛ تصديق می کنم ... بله ! بله ! / اما نه جدی ! نويد بيچاره نگفت با عروسک بازی برسم به خدا !!!! شوما هم نترس داش ... زلزله پلزله کيلو چنده ؟/ ميدونی که ؛ يه چی پروندم همينجوری !!!! / شما فاميليتون نعمتيه ؟ واسه اين می پرسم که اين همه شعر قشنگ ازتونو که ياداشت می کنم ؛ با اسم کاملتون باشه !... مرسی از اينکه پيشم می ياين !

مرده

به سراغ من اگر مي آييد / نرم و آهسته بياييد ‌‌‌‌‌‌/ مبادا که ترک بردارد چينی نازک تنهايی من.

رضا سيرجاني

سلام اينقدر به خودم بد و بيراه گفتم که تو که از اين وبلاگ به اون وبلاگ ميری چرا تا حالا همچين وبلاگ قشنگی رو نديده بودی...اينهمه غزل قشنگ و ای فضای رويايی .... عزيزم از اينکه به من سر زدی ممنون...شما لطف داری....باز هم مزاحم ميشم

ياسهاى آرام

سلام ... بالاخره اومدم اينجا ... کامنتهای شما رو در وبلاگها ميديدم و هر بار که می خواستم به شما سر بزنم فراموش می کردم ... رباعی های زيبايی بودند ... مخصوصا اولی و سومی ... عالی ... دستت درست ... يا علی

آميرزا قلمدون

سلام امير خان !!!!!! دستت درست......خوشحالمون ميکنی؟؟؟؟؟پس يه سری بزن به ما !!!!

qazal

درود ... موافقم !!!!!!!!!!! تا بعد ...

saeed

درود بر تو ... عزيز.آقا ما خرابتيم.سپاسگزارم از پيامهای دلگرم کننده و همينطور از لينکی که برای وبلاگم گذاشتی.من نميدونم ما چرا هروقت ميخايم به کسی بتوپيم جنازه جنگ زده جناب شازده،کارلو خان وکیل الدوله! رو بايد از آب نمک بکشيم بيرون.آقا بس کن اين کارو.اين قدر سيخش نده يه وقتی رم ميکنه ميره ديگه نميادا.! شاه پسر از همه افتخارات عالم همين يکی رو کم داشت که حاجی بشه.تو دنيا فقط همين يه جای خوب و پاک پيدا ميشد که اونم جناب وکيل پايه صفر ما گندش زد.! ولی شام افتاده.مگه نه.تا بعد دوست دارم.

nakhoda reza

يار دبستانيم سلام.هم متن و هم شعرت را خواندم . شعرت مرا بياد دوستان شاعرت در جهاد دانشگاهی رشت انداخت .اميدوارم هر چه زودتر کتاب شعرت را بخوانم.بقول عزيز ديگرم مهدي ؛دست مريزاد؛