نامه های عاشقانه يک عاشق

سلام به همه شما.<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

به قول يكي از بچه ها من هي مجبورم عذر خواهي كنم . اين خيلي بد هم نيست اقلا وبلاگ نوشتن آدم رو مجبور ميكنه كه خيلي چيزا رو كه در دنياي روزمره انجام نمي ده براحتي تو اين فضاي مجازي انجام بده...

راستش سيستمم ريخته بود بهم مثل صاحبش! سيستم بالاخره درست شد ولي طول كشيد  چند بار رفتم كافي نت واسه آپديت وبلاگم او نم مشتاقانه ولي هر چي زديم خورديم به ديوارپرشين عزيز!!!

اما امشب روبروي شما ايستاده ام و همچنان در جستجوي شايد ها به صورت! شما ( چشم در چشم) زل ميزنم...

حقيقتش واسه پست جديدم دو رباعي خودم رو ميزنم ولي دلم نيومد كه نامه سراسر احساس نيما رو شما دوباره نخونين.راستي اگه ما بخوايم واسه يه آدم دوست داشتني حس مون رو بگيم  از اين واژه ها كمتر استفاده كنيم. واژه هايي كه نيما واسه عزيزش بكاربرده چنان بار معنايي دارن( براي  اين كه  از پا  نيافتم  ، عاليه ، تو مرا مرمت كن) كه من ساعتها نشستم غرق در اين حس سرشار كه شما رو هم شريك اين لحظه هام بكنم...

موافقيد؟!

 

 

                                   م

ن مانده ام و خيره سري هاي خودم

با خلوت شب دربدري هاي خودم

با اين همه تاوان عزيز جرم

آن بوسه روز آخري پاي خودم!

 

********

 

با نبض هراس كوچه اي درگيرم

يك خواب شبانه پر از تعبيرم

در غفلت يك فرصت شيرين آخر

مي بو سمت و بسادگي ميميرم...!

 

**********

 

نامه هاي عاشقانه يك كولي!

 

به عاليه  نجيب و عزيزم

مي پرسي با كسالت و بي خوابي  شب چه طور به سر مي برم ؟ مثل شمع :  همين كه صبح مي رسد  خاموش مي شوم و با وجود اين ،  استعداد روشن شدن دوباره در من مهيا است .

بالعكس  ديشب را خوب خوابيده ام . ولي خواب را براي بي خوابي دوست مي دارم . دوباره حاضرم . من هرگز اين راحت  را به آنچه  در  ظاهر  ناراحتي  به نظر مي آيد ترجيح نخواهم داد . در آن  راحتي  دست تو در دست من است و در اين راحتي ... آه !  شيطان  هم به شاعر  دست نمي دهد ، مگر اين كه در اين تاريكي شب ،  خيالات  هراسناك  و زمان هاي ممتد  نااميدي  را به او  تلقين كند

بارها تلقين كرده است : تصديق مي كنم  سالهاي مديد  به اغتشاش  طلبي  و شرارت  در بسطي  زمين  پرواز كرده ام . مثل  عقاب ، بالاي  كوه ها  متواري گشته ام ،  مثل دريا ،  عريان و منقلب  بوده ام . بدي  طينت  مخلوق ، خون قلبم  را روي دستم  مي ريخت .  پس با خوب  به بدي و با بد به خوبي رفتار كرده ام ،  كمكم  صفات  حسنه  در من تبديل  يافتند :  زودباوري ، صفا و معصوميت  بچگي  به بدگماني ،  خفگي  و گناه هاي  عيب  عوض شدند .

آه !  اگر عذاب هاي  الهي  و شراره هاي دوزخ  دروغ نبود ،  خدا  با شاعرش  چه طور معامله مي كرد

 حال ،  من يك بسته ي اسرار  مرموزم ، مثل يك  بناي  كهنه ام كه دستبردهاي  روزگار مرا سياه كرده است .  يك دوران  عجيب  خيالي  در من مشاهده مي شود . سرم  به شدت مي چرخد  . براي  اين كه  از پا  نيافتم  ، عاليه ، تو مرا مرمت كن

راست است :  من  از بيابان هاي  هولناك و راه هاي  پر خطر و از چنگال سباع  گريخته ام . هنوز  از اثره ي آن منظره هاي  هولناك  هراسانم

چرا ؟  براي اين كه دختر بي وافيي  را دوست  مي داشتم ،  قوه ي  مقتدره ي او  بي تو ،  وجه مشابهت  را از جاهاي  خوب پيدا  مي كند

 پس محتاجم  به من  دلجويي بدهي .  اندام  مجروح  مرا دارو بگذاري و من رفته رفته  به حالت  اوليه  بازگشت كنم

گفته بودم  قلبم  را به دست گرفته  با ترس و لرز آن  را به پيشگاه تو  آورده ام . عاليه ي عزيزم !  آن چه نوشته اي ، باور مي كنم . يك مكان مطمئن  به قلب من خواهي داد . ولي  براي نقل مكان  دادن  يك گل  سرمازده ي وحشي ، براي اين كه به مرور  زمان اهلي و درست شود ،  فكر و ملايمت لازم است .

چه قدر  قشنگ است  تبسم هاي تو

چه قدر گرم است  صداي تو  وقتي  كه ميان دهانت مي غلتد

كسي كه به ياد تبسم ها و صدا و ساير محسنات تو هميشه مفتون است

 

نيما

 

 

/ 8 نظر / 23 بازدید
کرگدن

سلام و عرض ارادت ......... ما هم دلمون برات تنگ شده ........... خوبی؟.........

darya

سلام...ممنونم که خبر کرديت....خيلی متن زيبای بود

یکتا

سلام ... به خواب پر از تعبير ... خوبيد؟ ... دل ما هم تنگ شد که ان شا الله ... همين ... يا علی

راضيه

سلام آقا خوبی؟ خانم خوبند؟ به قول کرگدن دلمون تنگ شده براتون. ديگه نمياييد اين ورا؟شعر و متن خوب و حسی بود.

قاصدك سوخته

رباعيات چسبيد مرد !!! به خصوص اولی ... ساده با ضربه ای قوی . برقرار باشيد .. لطفا !

حيات خلوت

من مانده ام و خيره سري هاي خودم-- با خلوت شب دربدري هاي خودم ............................... سلام .... دعام کنيد... خيلی .. خيلی... به اميد ديدار... يا علی

رضا

سلام عزیزم . اونقدر نیومدم نیومدم که وقتی بعد از مدتها انلاین شدم یکی در میون افهای پر محبت تو رو دیدم . از اینکه اینقدر احساساتمون بهم نزدیکه خیلی خیلی خوشحالم .اگر چه من دلم میخواست اون حس غریبی که توی دلمه فقط همونجا بمونه ولی این شعر کار دستم داد ... تموم نخونده ها رو خوندم و کلی حال کردم . خیلی دلم برات تنگ شده . به خانم هم سلام برسون .امیدوارم به زودی ببینمت .

saeed

گر چه ياران فارغند از ياد من /از من ايشان را هزاران ياد باد.خوشحالم از اينکه هنوز سراپايی.اميوارم بزودی بتونم ببينمت.