مثلث

برمودایت

تنها مرا کم داشت.

و تو شاید شباهتی به مثلث نداشتی.

برف می بارد

یاد موهایم می افتم

و گلوله هایی که سمت تاریکی من نشانه رفته اند.

با پاهای تیر کشیده

خیابان ها دودم کرده اند  

وسرفه های سمت جزیره ات شیمیایی تر از این نمی شود.

 آفت ام مترسک شدن بود

وسط روزهای هفته

لابلای هرزگی موهایت شاید

ومترویی که از من عبورت داده است.

 رسوب بسته ای دررگ های گرسنه ام

خون نیمه ی دیگرم را رها میکند

وقرقره ها پس دادنم را نخ می دهند

در مثلثی که حفره مانده از من در برمودایت.

 من دارم قد می کشم :

آخر این هفته به چشم هایت رضایت می دهم

تا از سلولم جان سالم به در ببرد.

شیمیایی

رسوب بسته

مثلثی!

/ 33 نظر / 37 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آرش گرگانی

امیر جان: آمدم خواندم مبهوت نوشتنت ماندم. نخواه که فعلا حرفی بزنم و اما ورودیه ات چقدر درست است و پایان بندیت نه ...ساده کردی کار را. با این حال مثلثت مرا کم داشت...

حاشیه

سلام. جناب نعمتی عزیز دعوتین اين چند چكه خون چكيده روي اين خاك به فرض كه از بال هيچ چكاوكي نيست اما شما را به خدا... يك نفر اين چاقو را بردارد از اين جا نام پرنده اي بي جفت نوك زبانم نشسته است.

باران سپید

با سلام و آرزوی ایامی سرشار از سلامتی و شادی در سال پیش رو. شعر خوبی خوادم که رومانتیک لابه لای سطرها جاذبه خوی به ///ن می دهد. موفق باشید. لیلا مشفق[گل]

الهام قاسمیان

سلام. چقدر زیبا این جمله رو بیان کردید : من دارم قد می کشم : آخر این هفته به چشم هایت رضایت می دهم تا از سلولم جان سالم به در ببرد. شعراتون زیباست و ارتباط تنگاتنگی بین روح و جسم برقرار میکند. موفق باشید.

منيره حسيني

سلام با خبر حضور بي حواس ترين زن دنيا انتشارات دفتر شعرجوان به روزم با احترام و مهر [گل]

حسين ميري

سلام راستش از سياهي وب ترسيدم داشتم ميرفتم به عمق برمودا و گلوله هائي كه سمت تاريكي من نشانه رفته اند.... موفق باشي دعوتي اميرجان

رسولی

سلام.شعراتون خیلی عالی بود. به امید روزی که کتابی از شما منتشر بشه موفق باشید.

موسوی

سلام و عرض ادب از مطالبتون لذت بردم سری به ما بزن من لینکتون کردم شما هم لطف کنین ممنون .