ژست روشنفکرانه

 

 

درتراکم وحشت،

شاعرشدیم

که کلمات تطمیع شده

مقابل چشمانمان رژه بروند

وبه ریش فاجعه بخندند،

تاواژه ها پی درپی

هفت پشت خویشی خودرا انکار کنند.

هرروز

جزاینکه با ژست های روشنفکرانه

 رخوت دودکنیم و

خواب لورکاببینیم

دیگر چه کاری ازما ساخته است!؟

زمان ازمیانمان عبورمیکند،

کاریکاتورپیشانی ما،

صفحه اول روزنامه هامیشود!

 

 

شراره جمشید

همیشه دلم می خواهد شعری را بخوانم که مرا با خود درگیر کند و وادارم کند به اندیشیدن درباره ماهیت واژه ها و ذهنی که در پس ِ سطور شعر را فرم داده است و بر روی کاغذ آورده است . و حال چنین شعر و چنین اشعاری را در این بلاگ پر محتوی خوانده ام .شعر اخیر شما که با تصویر نیز عجین شده است ، برایم جالب بود .
چرا که برایم آشناست . و منظور شاعر را با تمامی توان ِ ادراکی ِ خود حس می کنم . به نوعی شاعر اشارتی دارد به یک معضل و چه بسا دردی مشترک و یک بیماری ِ مسری که همان گم گشتگی ست و یا از جهاتی گسست شخصیتی . که گاه ناخوادآگاه اکثریت افراد با این درگیرند . یا در تلاشند که برایش هویتی صادر کنند . یا انکارش می کنند . یا اصلا مطلع نیستند . سطر سوم شعر موازات جالبی با تصویر دارد . برای من در تداعی معانی هم سویی دارد . عروسکی در دست دگران و همان خیمه شب بازی و از این سو نیز تطمیع مرا به یاد بی اختیاری در نوشتار و به عبارتی قلم فروشی و یا به دلخواه افرادی خاص نوشتن است  .و سه سطر بعدی پیام ویژه ای با خود دارد که شاعر با کنایات و استعارات زیبا و به جا توانسته تفکر و معنا و زبان را با هم هماهنگ کند . ایده ای را سالها داشتن و باتکانه ای انکار آن . حال به دلایل خاصی که یا موقعیتی اجتماعی ست . یا قرار گرفتن در شرایطی خاص که انسان را دچار تعلیق و یا انکار می کند . به گمان من این شعر ناکامی ِ انسانی و تردید در باورها یا عدم باورها ی امروزین را خوب توانسته است به تصویر بکشد .
از آشنائی با خانه ی شما خشنودم و از این که مرا به خواندن چنین اشعار زیبایی دعوت نمودید ممنونم .کار من شاعری نیست . ولی دلم می خواهد گاه شاعر باشم و یا خود را شاعر بپندارم .  
  
سلام امیر عزیز .
شعر شما را خواندم و با این اندیشه عمیق لحظاتی را نفس کشیدم .
چند پیشنهاد دارم . پرداخت شعرهایت را قویتر کن تا این اندیشه خوب در شعرهایت اثرگذاری بیشتری داشته باشد .
به نحوه استفاده از کلمات در شعرهایت بیشتر فکر کن .
از ترکیب سازی تا حد امکان دوری کن .
به تصویر سازی در شعر هایت بها بده .
برای مثال در همنی شعر من اگر جای تو بودم به جای اینکه بگویم تراکم وحشت این وحشت و حسی را که در نظر داری با انتخاب یک لحن مناسب و با تصویر سازی به مخاطب نشان می دادم .
در این شعر بعضی چیزهای جالب هم دیدم : مثل رژه رفتن کلمات ، عبور کردن زمان و کاریکاتور پیشانی .
عزیز من ! نگاه ات به جهان مدرن است و این گامی محکم است برای سرودن یک شعر خوب اما انتخاب کلمات و شتاب زدگی در پرداخت شعر نشان از کم تجربگی دارد که با سعی تو برطرف خواهد شد . شاد باشی
/ 21 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شراره جمشید

ايده اي را سالها داشتن و با تكانه اي انكار آن . حال به دلايل خاصي كه يا موقعيتي اجتماعي ست . يا قرار گرفتن در شرايطي خاص كه انسان را دچار تعليق و يا انكار مي كند . به گمان من اين شعر ناكامي ِ انساني و ترديد در باورها يا عدم باورها ي امروزين را خوب توانسته است به تصوير بكشد . از آشنائي با خانه ي شما خشنودم و از اين كه مرا به خواندن چنين اشعار زيبايي دعوت نموديد ممنونم .كار من شاعري نيست . ولي دلم مي خواهد گاه شاعر باشم و يا خود را شاعر بپندارم . حق داشتيد كه نوشتار مرا نپسنديد . هر گاه بروز شديد خواندن را از من دريغ نكنيد . و درود

محمد علی حسنلو

سلام امیر عزیز . شعر شما را خواندم و با این اندیشه عمیق لحظاتی را نفس کشیدم . چند پیشنهاد دارم . پرداخت شعرهایت را قویتر کن تا این اندیشه خوب در شعرهایت اثرگذاری بیشتری داشته باشد . به نحوه استفاده از کلمات در شعرهایت بیشتر فکر کن . از ترکیب سازی تا حد امکان دوری کن . به تصویر سازی در شعر هایت بها بده . برای مثال در همنی شعر من اگر جای تو بودم به جای اینکه بگویم تراکم وحشت این وحشت و حسی را که در نظر داری با انتخاب یک لحن مناسب و با تصویر سازی به مخاطب نشان می دادم . در این شعر بعضی چیزهای جالب هم دیدم : مثل رژه رفتن کلمات ، عبور کردن زمان و کاریکاتور پیشانی . از خواندن شعر شما در کل لذت بردم و بمیدوارم که حرفر و نکته ی سازنده ای گفته باشم که به درد شما بخورد . [گل][بدرود]

احسان جوانمرد

با افتخار با اجازه و البته با تاخیر لینک شدید. 1379 را یادتان می آید...راشومون را چطور؟ آپ کردید خبرمان کنید و آپ کردیم خبرتان می کنیم.

سمیرا حسن جان زاده

سلام با سپيدي بروزم و منتظر نقد و نظرات ارزشمند شما قبل از اينكه احساس مادرانه اي گول بخورد بيا وگرنه باربي ها به تو مي خندند...

گرگ

سلام سپاس از لطف بی کرانت! من باید از خدا ممنون باشم، برای آشنایی با شما! خظ بردم! برقرار باشی! یاحق!

ياغي تبار

دوست گرامي ان شب را خوب به خاطر دارم شما و دو سه يار دگر سال 82يا83 خوشخالم كرديد به ياران درود مارا برسانيد

تراما/سعید

سلام شعر شما را خواندم و شروع را باید بگویم که خوب بود ولی آنچه کم می نمود پختگی و جا افتادگی بود . در لحظه لحظه شعر تازگی روی میداد و حرفهای تازه /بهانه های تازه/ حرکات تازه/ رونمایی شده بود . اما پرداخت ضعیف بود و از زیبایی ظاهری و حتی گاهی از زیبایی کلامی و مضمونی کار می کاست....در چند سطر اول هجوم بی امان افعال قید وزن و موسیقی و چالش بیشتر را می زد. و در ادامه استفاده از افعال جابه جا می شد و به اول یا وسط شعر می رفت که این نقص باعث بهم ریحتگی در کار شده بود و شعر را می شد از نظر زبانی و از نظر موسیقی به دو قسمت جدا تقسیم کرد. و همین باعث دو گانگی در شعر شده بود. با تشکر از شما نو تر و پویاتر باش

تراما/سعید

سلام شعر شما را خواندم و شروع را باید بگویم که خوب بود ولی آنچه کم می نمود پختگی و جا افتادگی بود . در لحظه لحظه شعر تازگی روی میداد و حرفهای تازه /بهانه های تازه/ حرکات تازه/ رونمایی شده بود . اما پرداخت ضعیف بود و از زیبایی ظاهری و حتی گاهی از زیبایی کلامی و مضمونی کار می کاست....در چند سطر اول هجوم بی امان افعال قید وزن و موسیقی و چالش بیشتر را می زد. و در ادامه استفاده از افعال جابه جا می شد و به اول یا وسط شعر می رفت که این نقص باعث بهم ریحتگی در کار شده بود و شعر را می شد از نظر زبانی و از نظر موسیقی به دو قسمت جدا تقسیم کرد. و همین باعث دو گانگی در شعر شده بود. با تشکر از شما نو تر و پویاتر باش

تراما/سعید

سلام شعر شما را خواندم و شروع را باید بگویم که خوب بود ولی آنچه کم می نمود پختگی و جا افتادگی بود . در لحظه لحظه شعر تازگی روی میداد و حرفهای تازه /بهانه های تازه/ حرکات تازه/ رونمایی شده بود . اما پرداخت ضعیف بود و از زیبایی ظاهری و حتی گاهی از زیبایی کلامی و مضمونی کار می کاست....در چند سطر اول هجوم بی امان افعال قید وزن و موسیقی و چالش بیشتر را می زد. و در ادامه استفاده از افعال جابه جا می شد و به اول یا وسط شعر می رفت که این نقص باعث بهم ریحتگی در کار شده بود و شعر را می شد از نظر زبانی و از نظر موسیقی به دو قسمت جدا تقسیم کرد. و همین باعث دو گانگی در شعر شده بود. با تشکر از شما نو تر و پویاتر باش

سیدعلی حجازی

امیر جان سلام خواهم آمد و برکناره ی شعرت خواهم نشست همدل و همدم