سلام به همه

اول اینکه نمی خواستم این وبلاگو سیاسی کنم ولی بعضی وقتها نمیشه..!! امروز بعد از یک جابجایی در آرای نفر اول و دوم در این حوزه انتخابیه مردم انگار بغض فرو خورده سالهای دور رو یکدفعه به یک سیل تبدیل کردند. جوانهایی از جنس همین اقاقی و مریم در زیر باتوم دست و پا میزدند. عزیزانی که بر اثر شلیک گلوله بدنشان آبکش شده بود! من از جنس همین مردم سوگ سرود تنهایی اونها رو می نویسم. اینجا نه عراق است و نه لبنان... همین خاک فلک زده است که انگار زخمها و دردهایش تمامی ندارد. فرزندانی از این نسل که سهم تمام گریه های خود را از این داعیه داران میخواهد..اینجا جوانی از نسل عشق نگاه ملتمسانه خویش را برگلوله دوخت و دیگر التماس نکرد دیگر نمی دید که التماس کند...!

من امشب میخواستم صمیمانه گلایه ای بنویسم از دوستانی که در همایش آوای آرام تنهایمان گذاشتند. از صفریان عزیز و دوستان خوب خانه عروسک و همه و همه که شوق دیدن اونها ما رو از فرسنگها دور به تهران کشوند.دوستانی که در همایش اول آوای آرام اونهارو دیده بودیم. من و بوتیمار همایش رو از زمان حرکت شروع کرده بودیم. ایشون غزل تمام بچه هارواز صفریان وعباسی وقاصدک و کرگدن و دکتر بهرام پرور و بقیه که الان حضور ذهن ندارم روتا تهران خوند و من هم پشت فرمان گوش میکردم. باز مرام کرگردن رو شکر که اگه اون هم نبود دیگه هیچی...البته به شوخی به کرگدن گفتم که همه دوستان یک همایش به ما بدهکارند...ولی ... حکایت الان اینجا و ندیدن برو بچه ها دیگه سنگ تموم یه زندگی فرسوده است. من نمیدانم اونهایی که با شدت بیرحمی بر سر و صورت نسل سوخته این سرزمین میکوبیدند چه تصوری از این جوانها در ذهن داشتند؟ مگر ما از جنس هم نیستیم؟ جوانی را در بیمارستان دیدم ازش پرسیدم چرا اینگونه؟ گفت: ما حق مان را میخواهیم! چه گذشت بر این نسل که اینگونه پس هر حادثه ای در کورسوی امید در بیدادگاه زمین حقشان را طلب میکنند؟! من بر تمام آنچه که بر این فرزندان با نام دین و آزادی رفته افسوس میخورم.. .و به حال خودم...

 

عشق پرواز بلندیست مرا پر بدهید

به من اندیشه ای از مرز فراتر بدهید

من بدنبال دل گمشده ای میگردم

یک پریدن به من از بال کبوتر بدهید

تا درختان جوان راه مرا سد نکنند

برگ سبزی بمن از فصل صنوبر بدهید!

یادتان باشد اگر کار به تقسیم کشید

باغ جولان مرا بی درو پیکر بدهید

آتش از سینه آن سرو جوان بردارید

شعله اش رابه درختان تناور بدهید

تا که یک نسل به یک اصل خیانت نکنند

به گلو فرصت فریاد ابوذر بدهید!!

عشق اگر خواست نصیحت به شما ای مردم

تن برازنده او نیست به او سر بدهید

دفتر شهر جنون بارمرا پاره کنید

یا به یک شاعر دیوانه دیگر بدهید

 

محمد سلمانی

درآرزوی پریدن به اوج چشم تو بودم

عجیب بال و پرم ریخت در ابتدای صعودم

هزار قله که هیچ است تمام روی زمین را

اگر نگاه تو میخواست دوباره آمده بودم!

هزار دست زمینی به سمت نعش من آمد

هزار جعبه چوبی در انتظار صعودم

درخت بودم و عمری خیال مثل تو بودن

تبر نصیب تنم شد همین که بال گشودم

چه سرنوشت قشنگی شبیه چلچله بودن

چه روزگار بدی آه که من پرنده نبود

                                                          

/ 24 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
باد صبا

سلام. خوبيد؟! ممنون از لطفتون. ببخشيد که به جا نياوردم. شرمنده. شعرها خيلی زيبا بودند. البته اولی رو قبلا خونده بودم. خيلی زيباست. برقرار باشيد. بدرود.

کرگدن

عيدتون مبارک امير عزيز ....

30na

سلام دوست عزيز ..... سال نو بر شما و خانواده گراميتان مبارک باد.....وبلاگ زيبايي داريد.... خوشحال مي شم به ما هم سر بزنيد ..... شماره ويژه بلاگ نوشته شد....يادت نره در گروه ما عضو شي ....خدانگهدار

قاصدك سوخته

عبور شاعرانه برف از روی شانه های بهاری درختان دود را از جامه سبز درختان زدود . بهارتان سبز و پاک . اميدوارم سالی پر بار داشته باشيد و بر جامه سفيد روحتان دود شهر ننشيند . عيدتان مبارک .

تنهاترين‌ها

سلام ......... وبلاگتون جالب شده .......... سال نو شما هم مبارک .......... ۱۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰۰ سال بهتر از اين سال‌ها

تنهاترين‌ها

در ضمن يه کلبه‌ی درويشی هم هست ........... هم محلی اگه هوای هم رو نداشته باشن که ...

راحله

اميدوارم سال خوبی داشته باشيد

leila

سلام ممنون که سر زدی سال نو شما هم مبارک

saeed

ناصر جان سلام، سال نوت مبارک اميدوارم که امسال به جايی دورتر از بابل نری، آخه مگه تو اين دنيای تنها يی ها چند تا دوست خوب پیدا میشه. شعر پاییزت خیلی قشنگ بود اما من فقط از این مصرع خوشم آمد : به گلو فرصت فرياد ابوذر بدهيد! آرزو ميکنم هميشه خوشبخت باشی،خدا نگهدارت.

HAMID

سلام من حميد م اميدوارم خوب باشی ۱۳۸۳.۳.۵